تکپارتی از بنگ چان
تکپارتی از بنگ چان
علامت ها (ا/ت + بنگ چان -
+سلام من ا/ت هستم دو ساله که با بنگ چان ازدواج کردم بنگ چان یه مشکلی که دارع اینه که
بیش از حد غیرتیه سال پیش بخاطر اینکه به یع پسر دست دادم
باهام دعوا کرد امروز دوست بچگیام
کوالا میخواد برای چند ماه بره پاریس منم باید تا فرودگاه حتما همراهیش کنم
چون اون تو شاد ی ها ناراحتی ها سلامتی و بیماری پیشم بوده همیشه عین یه داداش ازم
حمایت و مراقبت کرده اگه اون روز کوالا نبود
من زنده نبودم هشت سال پیش
علامت کوالا *
+ههه نمیخوام زنده بمونم هه
*هعی دختر تو تو داری چیکار میکنی
+به تو چه
*اداشو در میاره به تو چه به تو چه
+خیلی گاویی
*تو هم همینطور
+از روی پل اومدم پایین و شروع کردم به کتک زدنش که ادای منو در میاری اره
صبر کن بهت نشون میدم در افتادن با من چه عواقبی داره
+همینجوری داشتم می زدمش که گفت
*دیدی جونتو نجات دادم خودتو از روی پل پرت نکردی
+چی ها اها الان میرم خودمو پرت میکنم از روی پل
+داشتم میرفتم خودمو پرت کنم که دستمو گرفت و گفت
*همچین کاری نکن نمیدونم چی بهت گذشته که به این کار فک کردی اما ارزششو نداری
+نمیتونم دیگع خسته شدم از همه چی (با گریه
*بغلش گرفتم محکم جوری که نتونه تکون بخوره گفتم هیسس اروم باش من کنارتم
+هههههه قول قول میدی
*انگشتشو اورد جلو با خنده گفتم
*اره قول میدم قول انگشتی
زمان حال
+و از اونجا من با کوالا 🐨 🐨 😁
اشنا شدم بدون اینکه به بنگ چان خبر بدم رفتم فرودگاه بنگ چان خواب بود
رسیدم فرودگاه کوالا رو دیدم که منتظرمه
رفتم سمتش بغلش کردم و گفتم
+오빠
علامت ها (ا/ت + بنگ چان -
+سلام من ا/ت هستم دو ساله که با بنگ چان ازدواج کردم بنگ چان یه مشکلی که دارع اینه که
بیش از حد غیرتیه سال پیش بخاطر اینکه به یع پسر دست دادم
باهام دعوا کرد امروز دوست بچگیام
کوالا میخواد برای چند ماه بره پاریس منم باید تا فرودگاه حتما همراهیش کنم
چون اون تو شاد ی ها ناراحتی ها سلامتی و بیماری پیشم بوده همیشه عین یه داداش ازم
حمایت و مراقبت کرده اگه اون روز کوالا نبود
من زنده نبودم هشت سال پیش
علامت کوالا *
+ههه نمیخوام زنده بمونم هه
*هعی دختر تو تو داری چیکار میکنی
+به تو چه
*اداشو در میاره به تو چه به تو چه
+خیلی گاویی
*تو هم همینطور
+از روی پل اومدم پایین و شروع کردم به کتک زدنش که ادای منو در میاری اره
صبر کن بهت نشون میدم در افتادن با من چه عواقبی داره
+همینجوری داشتم می زدمش که گفت
*دیدی جونتو نجات دادم خودتو از روی پل پرت نکردی
+چی ها اها الان میرم خودمو پرت میکنم از روی پل
+داشتم میرفتم خودمو پرت کنم که دستمو گرفت و گفت
*همچین کاری نکن نمیدونم چی بهت گذشته که به این کار فک کردی اما ارزششو نداری
+نمیتونم دیگع خسته شدم از همه چی (با گریه
*بغلش گرفتم محکم جوری که نتونه تکون بخوره گفتم هیسس اروم باش من کنارتم
+هههههه قول قول میدی
*انگشتشو اورد جلو با خنده گفتم
*اره قول میدم قول انگشتی
زمان حال
+و از اونجا من با کوالا 🐨 🐨 😁
اشنا شدم بدون اینکه به بنگ چان خبر بدم رفتم فرودگاه بنگ چان خواب بود
رسیدم فرودگاه کوالا رو دیدم که منتظرمه
رفتم سمتش بغلش کردم و گفتم
+오빠
- ۱۲.۳k
- ۲۹ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط