حسین می خواست به میدان برود ...برای آخرین بار به خیمه ها
حسین می خواست به میدان برود ...برای آخرین بار به خیمه ها آمد..فقط حسین مانده است...علی اکبر، عباس ، زهیر ، حبیب و ...همه رفته اند .همه گرداگردش را گرفته اند ...دختری سه ساله شال لباس پدر را گرفته است و با ناله می پرسد :پدر کجا می روی ؟ ما را به که می سپاری ...؟
اهل حرم در حال گریه و مویه اند..هیچ کس آرام ندارد چون آرام جان دارد به میدان می رود ، زینب طاقت دوری برادر را ندارد ولی این زینب است که باید کوهی از صبر باشد ، امام با اشاره ای که از چشمه ولایت سر چشمه گرفته به قلب زینب نشان دارد...پس از اندکی زینب خواهشی از برادر دارد ، وصیت مادر را باید عملی سازد ، زیر گلوی برادر را می بوسد و بعد...حسین برای همیشه می رود..
اهل حرم در حال گریه و مویه اند..هیچ کس آرام ندارد چون آرام جان دارد به میدان می رود ، زینب طاقت دوری برادر را ندارد ولی این زینب است که باید کوهی از صبر باشد ، امام با اشاره ای که از چشمه ولایت سر چشمه گرفته به قلب زینب نشان دارد...پس از اندکی زینب خواهشی از برادر دارد ، وصیت مادر را باید عملی سازد ، زیر گلوی برادر را می بوسد و بعد...حسین برای همیشه می رود..
- ۱.۲k
- ۱۳ آبان ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط