شب،شب،شب...

شب،شب،شب...
شبهایی که ستاره های مهاجرش فکرای گنگ و تلخیو راهی ذهنت میکنن...
داشتم به این فکر میکردم که تو این دنیا هیچ چیزی سرجای خودش قرار نگرفته مثل حرفای عاشقونه که همیشه ورد زبون کسایی هستش که عاشق نیستن!
میدونی من و تو الان باید پس کوچه های وین و قدم میزدیم تا برسیم به موزه نقاشی های شگفت انگیز آدولف هیتلر اما الان ته تهش با شنیدن اسم روسیه یاد گرفتار شدن هیتلر تو سرمای هولناکش میشیم...
اره هیچ چیز سرجای خودش نیست مثل قلب من و تو که خیلی وقته تو وجود خودمون نیست اما خب خوبیش اینه جفتمون پرستارای خوبی هستیم...
مراقب قلبم باش رفیق❤ ️
#فاطیما_نیکپور
دیدگاه ها (۱)

#دوپارتیموضوع:(وقتی اون یه خوناشامه)بنگچان/ا.تشب بارونی بود....

سه پارتی از چان: (وقتی که هردوتون...) p3 اخر(چند شب بعد)کم ک...

_ آره اون زنش رو داد به من. زنش هم به من داد. قطعا ران آخرین...

رمان لونا و ویلیام: قسمت ۱۵

🥀 سناریو: «قلبی که دیگه برای تو نمی‌تپید»شوگا × تو | خیانت، ...

جدایی

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 27+مطمئن باش عوضیایی...

My lovely neighbor part : ۷۳

طبقه ۱۲پارت اول🚬علامت ها:داهی+جونگکوک_نایا*بقیه اعضا!ویو داه...

love or friend part29شب تهیونگتهیونگ: اینروزا خیلی حواسم هست...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط