.𝓟𝓪𝓻𝓽 ³⁹.

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ³⁹.
፨𝑅𝑒𝑑 𝐴𝑙𝑎𝑟𝑚፨
𝓒𝓱𝓪𝓹𝓽𝓮𝓻 2


دقایق طولانی در سرمای عاشقانه‌ی میدان، مشغول حرف زدن و شوخی بودند. نفس های گرم‌شان به شکل بخاری لطیف از دهان‌شان بیرون می‌آمد؛
و رینا هر از گاهی نگاهش به یوجین که دست به جیب داشت با لوکاس حرف میزد کشیده میشد که از چشم لوسیا دور نبود و ریز می‌خندید.

با این همه، نگاه لوسیا بارها به ساعت می‌افتاد؛ جونگکوک هنوز نیومده بود.
کمی نگرانی تو دلش افتاد.

دستکش‌ها را کنار زد، گوشی را برداشت و شماره‌ی جونگکوک را میان تماس‌ها پیدا کرد. دکمه تماس را فشرد و گوشی را کنار گوشش گذاشت.

صدایی سرد: « مشترک مورد نظر خاموش میباشد…»

ابروهایش درهم رفت. گوشی را پایین آورد و رو به لوکاس گفت:

_ شما با جونگکوک حرف زدید؟

لوکاس سرش را بالا آورد و آرام گفت:

— آره، قبل اینکه بیایم اینجا.

لوسیا با نگرانی پوست لبش را به دندان گرفت:

— الان گوشیش خاموشه!

آلبرتو با حرفش گوشیش رو در آورد و با تماس گرفتن با جونگکوک دید خاموشه.

آلبرتو: خاموشه

لوسیا نفسش را آهسته بیرون داد، اضطراب در صداش پیچید:

— منم همین الان زنگ زدم. جواب نمیده…

دلشوره‌ای غریب مثل آب یخ در رگهایش دوید. سرش را پایین انداخت، نکنه بازم تو شب کریسمس ترکش کنه! صدایش می‌لرزید:

— نکنه… دوباره منو تنها گذاشته باشه؟

همه یک لحظه مکث کردند. آنا سریع جلو آمد، بازوی لوسیا را گرفت و به خودش نزدیک کرد:

_ هی!...منو نگاه کن، ممکن نیست باشه؟...حتما یکم دیگه میاد!

لوسیا با ناراحتی سرش رو به چپ و راست تکون داد و گفت:

_ قرارمون ساعت 𝟕:𝟒𝟎 بود...الان ساعت 𝟖:𝟏𝟎 شده اما هنوز نیومده!

آنا با اخم چشماش رو بست و بعد برگشت سمت یوجین و گفت:

_ شما کی با جونگکوک حرف زده بودید؟

یوجین کمی فکر کرد و بعد گفت:

_ ساعت 𝟔:𝟑𝟎 قبل اومدن به اینجا..

استرس لوسیا بیشتر شد، دستش رو بالا برد و شال گردنش رو چنگ زد، نفسش سنگین تر شد، چشماش پر شده به زمین خیره شد.

آنا آرام دستان لوسیا را گرفت و به زمزمه گفت:

— لوسیا، نفس بکش عزیزم، آروم باش…

اما نمیشد، اگه این دفعه هم ترک میشد قطعا می‌مُرد!

آنا با نگرانی نگاه کرد که صدای نورا بلند شد:

_ اومد!

ادامه دارد...
حمایت یادتون نره
دیدگاه ها (۸)

My‌ little marshmallow∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆p19جونگکوک گوشی ر...

سه روز بعد قهر واقعی💔سه روز گذشته بود تو باهاش حرف میزدی،اما...

« دختر کوچولوی من »پارت6

the missing link part¹³همون موقع گوشی ووجین زنگ خوردعصبی با ...

𝑩𝒆𝒉𝒊𝒏𝒅 𝒕𝒉𝒆 𝑴𝒂𝒔𝒌𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟐𝟗ساعت از نیمه‌شب گذشته بود.اِریا کنار پ...

خون و عشق 💘 پارت یازدهمهان هنوز کف خیابون نشسته بودآمبولانس ...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 ۹۷لیویا با دو به سمت...

𝑨 𝑪𝒂𝒔𝒆 𝑪𝒂𝒍𝒍𝒆𝒅 𝑳𝒐𝒗𝒆Part 11جین چند لحظه ساکت موندجین:چی گفتهجو...

🥀 ملکهٔ هفت گناه𓆩 پارت ۱: برخورد اتفاقی 𓆪✍🏻 Rose_Writerساعت ...

🍷 شراب قرمزقسمت نهم: پیامرینا چند بار پیام روی گوشی جونگکوک ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط