با امید رفتم تولد اکسش و برگشتم

با امید رفتم تولد اکسش و برگشتم
تقریبا ساعت10 بود رفتم بیرون تا قدم بزنم لاریسا رو دیدم با هم دیگه رفتیم و بستنی خوردیم تقریبا ساعت یازده بود ک رسیدم خونه
٪آوین بیا اینجا
+چشم بابا
٪مادرت میخواد تورو ببینه
+چی چرا؟
٪امروز اومد شرکت و خواست ک تورو ببینه
٪ازت میخوام بری ببینیش
+چشم
٪آدرس رو برات پیامک میکنم



رفتم ب آدرسی ک بابا برام پیامک کرده بود
زنگ خونه رو زدم
&علامت مامان آوین
&بله؟
+آوین هستم
در باز شد
&سلام دختر قشنگم
حالت خوبه؟
+سلام ممنونم
&بیا تو خالت هم توی خونست
#علامت خاله ی آوین
+سلام خاله لیلی
#سلام عزیز دلم
+لبخند*
#ساندویچی ک برات درست کرده بودم رو خوردی؟
چییی نکنه ساندویچی ک مامان طاها برام درست کرده بود رو بگه
+کدوم ساندویچ
طاها از در اومد تو *
=تو اینجا چیکار میکنی؟
+من نباید اینو بپرسم؟
&اوه بالاخره پسر خالت رو دیدی؟
=چی؟
+چی؟


ادامه دارد...
دیدگاه ها (۰)

گل خونی پارت 53همه به تهیونگ و جونگکوک زل زده بودن تهیونگ اه...

صلح با بوسه ای روی لبم از خواب بیدار شدم...وقتی چشمم رو باز ...

مربی موتور سوار

#Mafia_rabbit🐰#Part¹مثل همیشه آت در حال شیرینی پختن بود که ص...

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part55صدای جیغ و دادای مامان میومدمامان:نفسسس...

#عشق در نگاه او part 4ویو سالی رفتم رو تخت دراز کشیدم همش دا...

پنهان عشق

پارت1فقط یه دوست معمولیبعد یه روز سخت و تموم کردن دانشگاه دن...

اورلورا

«اسلاید بعد لباس تهیونگ»لتس گو؟؟فایتینگ 🔮 🤞 (تابع قوانین ویس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط