{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خدا چه حوصله ای داشت روز خلقت تو

خدا چه حوصله ای داشت روز خلقت تو
که هیچ نقص ندارد تراش قامت تو

نشسته شبنم حرفی لطیف و روشن و پاک
به روی غنچۀ لبهای پر طراوت تو

از این جهنم سوزان دگر چه باک مرا
که آرمیده دلم در بهشت صحبت تو

درون سینۀ من اعتقاد معجزه را
دوباره زنده کند دست پر محبت تو

فدای این دل تنگم که بی اشارۀ تو
غبار ره شد و راضی نشد به زحمت تو
دیدگاه ها (۱)

یک شب دلی به مسلخ خونم کشید و رفت دیوانه ای به دام جنونم کشی...

خار خندید و به گل گفت سلامو جوابی نشنیدخار رنجید ولی هیچ نگف...

آدمک خسته شدی از چه پریشان حالی؟ پاسی از شب که گذشته است چرا...

ﺩﻝ ﻣﻦ ﺣﻮﺻﻠﻪ ﮐﻦﺩﺍﺩ ﺯﺩﻥ ﻣﻤﻨﻮﻉ ﺍﺳﺖﮐﻢ ﺑﮑﻦ ﺍﻳﻦ ﮔﻠﻪﻓﺮﻳـﺎﺩ ﺯﺩﻥ ﻣﻤﻨﻮ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط