تا دلم غافل ز مولا میشود/پای من سوی گنه وا میشود/تا مرا ن

تا دلم غافل ز مولا میشود/پای من سوی گنه وا میشود/تا مرا نفسم به ذلت میکشد/مهدی زهرا خجالت میکشد/کار من تنها دل ازردن شده/کار مهدی خون دل خوردن شده /روز و شب گویم به خود باواهمه/من چه کردم با عزیز فاطمه/من چرا هرگز نبودم یاورش / من چه گویم در جواب مادرش..
الهی به غربت مولای صحرا نشین عجل لولیک الفرج...
اواسط سال 71 بود. از دور متوجه پیکر شهیدى داخل یکى از سنگرها شدیم، سریع رفتیم جلو، همان طور که داخل سنگر نشسته بود، ظاهراً تیر یا ترکش به او اصابت کرده و ‫شهید‬شده بود.
خواستیم بدنش را جمع کنیم و داخل کیسه بگذاریم، بعد از لحظاتی در کمال حیرت دیدیم انگشت وسط دست راست این شهید کاملا سالم مانده است؛ یعنی در حالی که همه بدن او اسکلت شده بود این ‫انگشت‬سالم و گوشتی مانده بود.
کمی که دقت کردیم دیدیم داخل این انگشت شهید انگشتری است؛ همه بچه ها دور پیکر شهید جمع شدند. خاک هاى روى عقیق انگشتر را که پاک کردیم، صدای ناله و فغان بچه ها بلند شد؛ روى عقیق آن انگشتر‬حک شده بود » حسین‬جانم؛؛
خاطرات تفحص اکبر شعبانی
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
دیدگاه ها (۴)

رمان خرس عسلی من فصل دو پارت یک جی‌یون ابی به سوون میده ولی ...

سایه‌های کلاغپارت سی‌وپنجم | حقیقتی که خون می‌خواستهلیکوپتر ...

رمان : فقط به من نگاه کن#𝗝𝘂𝘀𝘁_𝗹𝗼𝗼𝗸_𝗮𝘁_𝗺𝗲Part_30فصل چهاردهم |...

مافیای من

‍ 🔹 خاطرات تفحص الشهدا🔹 🔸 راز انگشت و انگشتری که سالم ماند🔸 ...

‍ 💠 بسم اللّه الرّحمن الرّحیم💠 🌺 ✍ راز انگشت و انگشتری که سا...

یکی از اعضای گروه تفحص شهدا روایت کرده است:چند روزی می‌شد اط...

خواستیم بدنش را جمع کنیم و داخل کیسه بگذاریم، با کمال حیرت د...

پی نوشت:در منطقه عملیاتی «والفجر4» پیکر شهیدی را پیدا کردند ...

#شهیدانه#حسین_جانم!🍃یکی از شهدا که داخل یک سنگر نشسته بود و ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط