khianat durooqin
khianat durooqin...𝚙𝚊𝚛𝚝 23
یه حالت کوچولو به موهام میدمو بازشون میزارم یه پاپیون سفید هم میبندم بهشون
اهااا همین طوری خوبههه تموم شد
بریم برای انتخواب لباس
خب این زیاد پف داره اینم نه این یکیم دوست ندارم این بازه
عااا این یکی عالیه(عکسشو میزارم)
ویو نیلا
اون سه تا میکاپ ارتیستا اومدن داخل کارشون خوب بود ولی خب ی چیزی که خیلی حساس بودم و رعایت نکردن اخههه هایلایترت خیلی تخمیه پاکش کردم و خودم زدم لباسمو پوشیدم و به سمت اتاق ا/ت رفتم
تق تق تق
نیلا.. ا/ت اماده ایی؟
ا/ت.. الان میام
ویو ا/ت
عطر خنک و شیرنمو زدم کلی اکسسوری بستم و فقط مونده بود گارد گوشیم
اونم عوضش کردم و خیل خب بریم
اومدم بیرون نیلا منتظرم بود
نیلا.. او لا لا جذاب(ذوق)
ا/ت.. خیلی جیگر شدی سگگ(سعی در نشون ندادن ذوق)
نیلا.. قربانت
ا/ت.. بریم پیش بورام؟
نیلا.. بریم
به سمت اتاق بورام راه افتادن
تق تق تق
بورام.. بلهههه
ا/ت.. توله نمیخوای بیای بریم؟( تک خنده)
بورام.. اومدمممم
اومد بیرون تلو تلو میخورد نزدیک بود بیوفته
نیلا.. اروم باش
ا/ت.. عادیه بیا بریم پایین
پام روی پله اخری بود که یکی از بادیگارد ها در عمارت و باز کرد و
همونجا بود که دوباره کل خاطراتم برگشت خاطرات ۱۵ سالگیم هه ایندفعه عمرا بزارم حتی نگاهم کنه
امروزه که خودمو به بابابزرگ ثابت میکنم
در باز شد زنعمو سرش پایین بود و داخل عمارت شد بدو بدو رفتم سمتشون
علامت زنعمو ا/ت..÷
ا/ت.. خوش اومدین زنعمو(کیوت)
÷ممنون دخترم (و ا/ت و بغل میکنه)
(نکته .. کل خوانواده کیم از اون ماجرا باخبر هستن)
ا/ت هم چندشش میشه و زنعموشو از بغلش در میاره زنعمو هم یه نگاه حرصی به پسرش میکنه و
ا/ت.. هرچی خواستید از ندیمه ها بگیرید
نیلا.. ندیمه؟ وایییی ندیمههههههه
و با دو به سمت بالا میره
ا/ت..چیشد?(جدی و دارک)
پایان پارت ۲۳
یه حالت کوچولو به موهام میدمو بازشون میزارم یه پاپیون سفید هم میبندم بهشون
اهااا همین طوری خوبههه تموم شد
بریم برای انتخواب لباس
خب این زیاد پف داره اینم نه این یکیم دوست ندارم این بازه
عااا این یکی عالیه(عکسشو میزارم)
ویو نیلا
اون سه تا میکاپ ارتیستا اومدن داخل کارشون خوب بود ولی خب ی چیزی که خیلی حساس بودم و رعایت نکردن اخههه هایلایترت خیلی تخمیه پاکش کردم و خودم زدم لباسمو پوشیدم و به سمت اتاق ا/ت رفتم
تق تق تق
نیلا.. ا/ت اماده ایی؟
ا/ت.. الان میام
ویو ا/ت
عطر خنک و شیرنمو زدم کلی اکسسوری بستم و فقط مونده بود گارد گوشیم
اونم عوضش کردم و خیل خب بریم
اومدم بیرون نیلا منتظرم بود
نیلا.. او لا لا جذاب(ذوق)
ا/ت.. خیلی جیگر شدی سگگ(سعی در نشون ندادن ذوق)
نیلا.. قربانت
ا/ت.. بریم پیش بورام؟
نیلا.. بریم
به سمت اتاق بورام راه افتادن
تق تق تق
بورام.. بلهههه
ا/ت.. توله نمیخوای بیای بریم؟( تک خنده)
بورام.. اومدمممم
اومد بیرون تلو تلو میخورد نزدیک بود بیوفته
نیلا.. اروم باش
ا/ت.. عادیه بیا بریم پایین
پام روی پله اخری بود که یکی از بادیگارد ها در عمارت و باز کرد و
همونجا بود که دوباره کل خاطراتم برگشت خاطرات ۱۵ سالگیم هه ایندفعه عمرا بزارم حتی نگاهم کنه
امروزه که خودمو به بابابزرگ ثابت میکنم
در باز شد زنعمو سرش پایین بود و داخل عمارت شد بدو بدو رفتم سمتشون
علامت زنعمو ا/ت..÷
ا/ت.. خوش اومدین زنعمو(کیوت)
÷ممنون دخترم (و ا/ت و بغل میکنه)
(نکته .. کل خوانواده کیم از اون ماجرا باخبر هستن)
ا/ت هم چندشش میشه و زنعموشو از بغلش در میاره زنعمو هم یه نگاه حرصی به پسرش میکنه و
ا/ت.. هرچی خواستید از ندیمه ها بگیرید
نیلا.. ندیمه؟ وایییی ندیمههههههه
و با دو به سمت بالا میره
ا/ت..چیشد?(جدی و دارک)
پایان پارت ۲۳
- ۱.۴k
- ۱۵ دی ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط