دعاها از جمله درخشان ترین قطعات مثنوی هستند،
دعاها از جمله درخشان ترین قطعات مثنوی هستند،
برای اینکه به شکل بسیار طبیعی،
تجربه ی روحی و نیاز روانی اورا با روان ترین و خودمانی ترین زبان با خداوند در میان می نهد.
دعاهایی هم که ازعمق جان او برمی خیزند،
دعاهایی لطیف و عمیق وهستند و به هیچ وجه خواهش های عادی و پست این جهانی نیستند.
ما ز آز و حرص خود را سوختیم
وین دعا را هم ز تو آموختیم
چون دعامان امر کردی ای عجاب
این دعای خویش را کن مستجاب
عفو کن زین بندگان تن پرست
عفو از دریای عفو اولی تر است
از وقتی این شعر مولوی در ذهنم جایگیر شده است،گاه حتی در نمازهایم آنرا می خوانم.این یکی از لطیفترین دعاهاست و واقعا فکر می کنم ما در مورد خودمان،آدمیانی که در این چاه ظلمانی طبیعت افتاده اند،چه توصیفی بهتر از این می توانیم داشته باشیم؟
اگر بخواهیم نیازهای خود را با خدا در میان بگذاریم؛باید همین شعر را بخوانیم.
مولوی با چنان سوز و حرارت و نیازمندی این سخنان را ادا می کند که آدمی را برای همیشه در محضر خداوند نگه می دارد
و او را هیچ گاه از یاد خدا غافل نمی کند.
این یک توصیف بسیار کلی است که می توان از فضای مثنوی ارائه کرد.البته تسلطی که مولوی بر بیان و داستان گویی داشت،
استفاده ی ماهرانه ی او از زبان فارسی
و اسطوره ها و نقل های تاریخی و زبر دستی او در کلام اسلامی و فلسفه و فقه و علوم دیگر و سرمایه ی عظیمی که اگر خاک بود بدل به زر شده بود،
او را چنان توانگر کرده بود که در هر کلمه و بیت او گنجها نشسته است.
می توان آنها را کاوید و برداشت.این گنج نامه و عشق نامه،این حسامی نامه و دکان وحدت،هنگامی که گشوده می شود،همه چیز برای فروختن دارد.
اما مولوی بهترین توصیف خود را
وصف پیامبر عشق می دانست
و معتقد بود
دینی به نام دین عشق آورده است
و کتاب او هم که مثنوی است دکان وحدت است و خود او هم پیامبر عشق است.
دکترعبدالکریم سروش
امیدوارم از این متن ها خوشتون بیاد دوستان ویسگونی
برای اینکه به شکل بسیار طبیعی،
تجربه ی روحی و نیاز روانی اورا با روان ترین و خودمانی ترین زبان با خداوند در میان می نهد.
دعاهایی هم که ازعمق جان او برمی خیزند،
دعاهایی لطیف و عمیق وهستند و به هیچ وجه خواهش های عادی و پست این جهانی نیستند.
ما ز آز و حرص خود را سوختیم
وین دعا را هم ز تو آموختیم
چون دعامان امر کردی ای عجاب
این دعای خویش را کن مستجاب
عفو کن زین بندگان تن پرست
عفو از دریای عفو اولی تر است
از وقتی این شعر مولوی در ذهنم جایگیر شده است،گاه حتی در نمازهایم آنرا می خوانم.این یکی از لطیفترین دعاهاست و واقعا فکر می کنم ما در مورد خودمان،آدمیانی که در این چاه ظلمانی طبیعت افتاده اند،چه توصیفی بهتر از این می توانیم داشته باشیم؟
اگر بخواهیم نیازهای خود را با خدا در میان بگذاریم؛باید همین شعر را بخوانیم.
مولوی با چنان سوز و حرارت و نیازمندی این سخنان را ادا می کند که آدمی را برای همیشه در محضر خداوند نگه می دارد
و او را هیچ گاه از یاد خدا غافل نمی کند.
این یک توصیف بسیار کلی است که می توان از فضای مثنوی ارائه کرد.البته تسلطی که مولوی بر بیان و داستان گویی داشت،
استفاده ی ماهرانه ی او از زبان فارسی
و اسطوره ها و نقل های تاریخی و زبر دستی او در کلام اسلامی و فلسفه و فقه و علوم دیگر و سرمایه ی عظیمی که اگر خاک بود بدل به زر شده بود،
او را چنان توانگر کرده بود که در هر کلمه و بیت او گنجها نشسته است.
می توان آنها را کاوید و برداشت.این گنج نامه و عشق نامه،این حسامی نامه و دکان وحدت،هنگامی که گشوده می شود،همه چیز برای فروختن دارد.
اما مولوی بهترین توصیف خود را
وصف پیامبر عشق می دانست
و معتقد بود
دینی به نام دین عشق آورده است
و کتاب او هم که مثنوی است دکان وحدت است و خود او هم پیامبر عشق است.
دکترعبدالکریم سروش
امیدوارم از این متن ها خوشتون بیاد دوستان ویسگونی
- ۱.۱k
- ۲۴ دی ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط