شب سیاه و شعر من بارانی و غم های او
🍃 🌺 🌺 🌺 🍃
شب سیاه و شعر من بارانی و غم های او
تب بسوزد،شب فرو ریزد در این سودای او
کاروان خسته ولی دلها پر از اندوه و درد
نی بزن تا دل بسوزد امشب از غوغای او
نی بزن تا غم ببارد از فلک داد از فلک
نی بزن تا من ببارم اشک خود در پای او
ماه اگر جلوه بپوشد شب چراغ غم شوم
شب به ماتم رفته در خاموشی تارای او
نازنین بانگ سکوتت نت به نت گویا شده
ناله ها باید که زد در خلوت نجوای او
تاول بغضی که اکنون در گلو چون تیغ شد
بسته راه آهم و می گریم از آوای او
باغبان،دلخسته مانده خسته تر از هر گلی
گوئیا دل کنده است این بلبل "شیدای" او
شب سیاه و شعر من بارانی و غم های او
تب بسوزد،شب فرو ریزد در این سودای او
کاروان خسته ولی دلها پر از اندوه و درد
نی بزن تا دل بسوزد امشب از غوغای او
نی بزن تا غم ببارد از فلک داد از فلک
نی بزن تا من ببارم اشک خود در پای او
ماه اگر جلوه بپوشد شب چراغ غم شوم
شب به ماتم رفته در خاموشی تارای او
نازنین بانگ سکوتت نت به نت گویا شده
ناله ها باید که زد در خلوت نجوای او
تاول بغضی که اکنون در گلو چون تیغ شد
بسته راه آهم و می گریم از آوای او
باغبان،دلخسته مانده خسته تر از هر گلی
گوئیا دل کنده است این بلبل "شیدای" او
- ۱.۳k
- ۰۱ آبان ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط