{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}


غریبی بودم و گم‌کرده راهی

مرا با خود به هر سویی کشاندند

شنیدم بارها از رهگذاران

که زیر لب مرا «دیوانه» خواندند...


دیدگاه ها (۰)

نوروز منی توبا جان نو خریده به دیدارت می دومشکوفه هایِ تواَم...

‌بعد از تو باز عاشقی و باز...آه نه!این داستان به نام تو، این...

گفت در چشمان من غرق تماشایی چقدر گفتم آری، خود نمی‌دانی که ز...

امروز با یک نفر دیدار کرده ام...غریبه ای آشنا که همه چیش را ...

بیانیه ی بیلیفت درمورد کاور نیکیبر اساس بیانیه‌ی بيليفت لب، ...

باکی از مرگ نداشتم و باکم خالی بود میان مسیری که بازگشتی داش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط