MY FAVORITE ENEMY
"MY FAVORITE ENEMY"
GHAPTER:1
PART:۷۷
"ویو جنا"
.
کوک: همه کاره...و تو با این تمرین کردنت فقط به کم شدن کاندیدایه امتحانایه سال اولیا کمک میکنی ...
جنا: خودم می دونم دارم چیکار میکنم تو نگران من نباش .
و چرخیدم تا تایمر و دوباره وصل کنم ولی انگار اب رفته بود داخلش .
گرمایه تن جونگکوک و پشتم حس کردم
که دوباره دستاش و دورم حلقه کرده بود .
این چییزی میزنه که بدنش داغه؟
کوک: ولی مگه قلب مهربون من میتونه اجازه بده تو احمق خودت و به کشتن بدی ..
چشمام و با حرص بستم .
جنا: جونگکوک من حرفام و زدم درسته؟گفتم که هر چی دیشب اتفاق افتاد از رویه مستی بود...پس اطفا به همون جونگکوک قبلی تبدیل شو ....و ازم فاصله بگیر
چرخوندم سمت خودش.
کوک:من ادمی نیستم که خیلی راحت بیخیال چییزی که میخوام بشم...
دستش و زیر چونم گزاشت و بالا اورد..
کوک: ....و تو یکی از خواسته هامی
جنا: نمیخوام باشم،میدونی تهیونگ بفهمه چی میشه؟؟.
کوگ:مگه مهمه که اون چی میخواد؟؟..موضوع من و تویی..
جنا:من نمی خوام با تو باشم..ازت میخوام که دیشب و فرامو....
حرفم تموم نشد که دوباره بدنم به کاشی ها برخورد کرد و ل**بایه تهیونگ و رو ل**بام حس کردم.
پاهام و دور خودش حلقه کرد.
با این کارش خواست خفم کنه تا بهش نگم دیشب و فراموش کنه.
و بعد چند ثانیه ل**باش و جدا کرد.
ولی فاصله صورتامون انقدر کم بود که امکان داشت دوباره به هم بخورن..
جنا: تووچه غلطی کردی؟؟
حولش دادم عقب
و خودم و از اب کشیدم بیرون ..
جنا:..نمیخوام نزدیکم باشی...نمیخواااممم...
و با عصابنیت به سمت خروجی رفتم.
که صداش به گوشم رسید..
کوک:یا با منی یا بر علیه من...جنا به حرفم گوش کن ،اتفاق خوبی برایه کسایی که مقابل من قرار میگیرن نمی افته
GHAPTER:1
PART:۷۷
"ویو جنا"
.
کوک: همه کاره...و تو با این تمرین کردنت فقط به کم شدن کاندیدایه امتحانایه سال اولیا کمک میکنی ...
جنا: خودم می دونم دارم چیکار میکنم تو نگران من نباش .
و چرخیدم تا تایمر و دوباره وصل کنم ولی انگار اب رفته بود داخلش .
گرمایه تن جونگکوک و پشتم حس کردم
که دوباره دستاش و دورم حلقه کرده بود .
این چییزی میزنه که بدنش داغه؟
کوک: ولی مگه قلب مهربون من میتونه اجازه بده تو احمق خودت و به کشتن بدی ..
چشمام و با حرص بستم .
جنا: جونگکوک من حرفام و زدم درسته؟گفتم که هر چی دیشب اتفاق افتاد از رویه مستی بود...پس اطفا به همون جونگکوک قبلی تبدیل شو ....و ازم فاصله بگیر
چرخوندم سمت خودش.
کوک:من ادمی نیستم که خیلی راحت بیخیال چییزی که میخوام بشم...
دستش و زیر چونم گزاشت و بالا اورد..
کوک: ....و تو یکی از خواسته هامی
جنا: نمیخوام باشم،میدونی تهیونگ بفهمه چی میشه؟؟.
کوگ:مگه مهمه که اون چی میخواد؟؟..موضوع من و تویی..
جنا:من نمی خوام با تو باشم..ازت میخوام که دیشب و فرامو....
حرفم تموم نشد که دوباره بدنم به کاشی ها برخورد کرد و ل**بایه تهیونگ و رو ل**بام حس کردم.
پاهام و دور خودش حلقه کرد.
با این کارش خواست خفم کنه تا بهش نگم دیشب و فراموش کنه.
و بعد چند ثانیه ل**باش و جدا کرد.
ولی فاصله صورتامون انقدر کم بود که امکان داشت دوباره به هم بخورن..
جنا: تووچه غلطی کردی؟؟
حولش دادم عقب
و خودم و از اب کشیدم بیرون ..
جنا:..نمیخوام نزدیکم باشی...نمیخواااممم...
و با عصابنیت به سمت خروجی رفتم.
که صداش به گوشم رسید..
کوک:یا با منی یا بر علیه من...جنا به حرفم گوش کن ،اتفاق خوبی برایه کسایی که مقابل من قرار میگیرن نمی افته
- ۴.۱k
- ۲۲ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط