راننده ماشینی در دل شب راه رو گم کرده بود و بعد از مدتی ن

راننده ماشینی در دل شب راه رو گم کرده بود و بعد از مدتی ناگهان ماشینش خاموش شد...

همونجا شروع کرد به شکایت از خدا، که خدایا پس تو اون بالا داری چیکار میکنی؟!!!

چون خسته بود خوابش برد و صبح که از خواب بیدار شد، از شکایت دیشبش خیلی شرمنده شد...

چون ماشینش دقیقا نزدیک یه پرتگاه خطرناک خاموش شده بود...

به خداوند اعتماد کنیم.

🌼🍃❥✿❥●◐○
دیدگاه ها (۰)

#تکپارتی_تهکوک صدای عاشقانه امشب بارون بی وقفه به شیشه های...

intertwined fate of two enemies-part 7

فیک از بی تی اس وقتی داداشتن(p 4)ویو هایون من بخاطر کنکور خی...

چندپارتی جونگ کوک

موضوع: عضو هشتم بیشتر وقتا کابوس میبین و ولی به اعضا نمیگه ...

معامله p35جونگ‌کوک با شیطنت دست تهیونگ را گرفت.«بریم؟»تهیونگ...

My Arirang Part ۱۶جونکوک: ( اخم غلیظ) منو نگاه کن جناب فرمان...

رمان دختری که هیچکس انتخابش نمیکرد

+ آخه اون الان فکر میکنه که من دارم با تو...حرفشو ادامه نداد...

༒ 𝘽𝙡𝙤𝙤𝙙𝙮 𝙑𝙖𝙢𝙥𝙞𝙧𝙚 ༒ __ ___ part 2باران هنوز بی‌امان می...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط