{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

راننده ماشینی در دل شب راه رو گم کرده بود و بعد از مدتی ن

راننده ماشینی در دل شب راه رو گم کرده بود و بعد از مدتی ناگهان ماشینش خاموش شد...

همونجا شروع کرد به شکایت از خدا، که خدایا پس تو اون بالا داری چیکار میکنی؟!!!

چون خسته بود خوابش برد و صبح که از خواب بیدار شد، از شکایت دیشبش خیلی شرمنده شد...

چون ماشینش دقیقا نزدیک یه پرتگاه خطرناک خاموش شده بود...

به خداوند اعتماد کنیم.

🌼🍃❥✿❥●◐○
دیدگاه ها (۰)

از مترسکی سوال کردم، آیا از ماندن در مزرعه بیزار نشده ای ؟پا...

😔⚘یا امام رضا به تو از دور سلام👋

هرنعمتی ک شمارافراگرفته است ازآن خداســــــــت

تو را داشتن‌ دلیل‌ آرامش‌ من است حتی‌ در میان‌ انبوهِ‌ دردخ...

chapter 2p16چند ساعتی گذشت. ساعت از هفت صبح هم گذشته بود. نو...

فرشته کوچولو.......پارت ۱۳

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط