#تو_مطعلق_به_منی

#تو_مطعلق_به_منی
پارت_39

~منو نامزده عزیزم اومدیم بگیم خیلی به هم میاین
یونگی با شنیدن حرف این مردک طرفه اون دختر رفت و دستشو گذاشت رو کمره دختره دختره با یه لبخنده چندشس نگاهی به من کرد و یونگی لب از لب باز کرد و گفت
- ممنونیم ازتو راستش این مهمونی برايه اینه که ازدواجه منو نام سو رو بگیم .
~اوه چه خوب خوشحال شدیم
~مگه نه ات؟
همونجوری که بغض به گلوم خنجر میزد انگار یه چیزی گیر کرده بود تو گلوم با خار هایه تیز بغضمو قورت دادم و گفتم
+ ها آره خوشبخت شید🙂
~خب ما هم میریم خوش بگذرونیم
~شبتون شیک
- ممنونیم .
~شبتون خوش
نگاهمو به سمته یونگی دادم و دیدم داره به ظاهرم نگا میکنه بدونه تسلط داشتن به اشکم ریخت جلوش سریع دستمو به سمته صورتم بردمو نگاه جا اوون هی رو دیدم

~ چیشده عشقم؟
+چیزی نیست یکم خاک رفته توچشم
~خوبه
~می خوای فوت کنم
+نه ممنون

حسابو سره یونگی درمیارم فک کرده بیخیال میشم میتونست بفهمه من دوسش دارم زورکیه یا بهش میگم یا خودمو...


#اد_هوپی
خماری❤️
دیدگاه ها (۲۴)

دیو و دلبر پارت 1_مامان فقط امشبه ساعت ۱۰ میرم قول میدم ساعت...

#My_deity#part1☆ویو پسرِ خدا☆ لنگان لنگان به سمت جنگل رفتم د...

𝑺𝒑𝒆𝒆𝒄𝒉𝒍𝒆𝒔𝒔 𝒍𝒐𝒗𝒆𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟏𝟔ویو تهیونگ وقتی دیدم دستش سوخته نگرانش...

★خیانت به حکم مرگ★part ³" ¹ماه بعد''ویو ات:یونگی یه منشی جدی...

At the time of Yoongi's loveپارت ۱۰ (یونگی اماده شد تا بره س...

𝒍𝒐𝒗𝒆 𝒂𝒏𝒅 𝒉𝒂𝒕𝒆⛓️Pt:4#یونا یهو ساعت توجهمو جلب کرد. ساعت دواز...

فیک کوک ( ناخواسته)پارت۲

تکپارتی یونگی🥰

#عشق_جونگکوک #𝒑𝒂𝒓𝒕_4#𝑹𝒐𝒎𝒂𝒏 ...

#خاکستر_قلب#part_24بعده کمی مکث ادامه داد- فکر کنم حتما کم ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط