Part: 4
Part: 4
The name of the story: Mafia my savior(مافیا نجات دهنده من)
گفتم:
ولم کن.....اَه.....ولمممم کن آشغال!
به هل دادنش ادامه دادم ولی انگار دارم آب تو هاون میکوبم......
ناچار شدمو زانوم رو آوردم بالا با تمام زوری که داشتم زدم بین پاهاش، افتاد زمین!
از فرصت استفاده کردم و رفتم به دنبال رومن........
رومن، لعنتی کجا رفتی.....چرا پیدات نمیکنم!
سرم دیوانه وار داره تیک میزنه........
دلو روده ام از شدت بوی گند اینجا ریخته بهم، و فکر کنم اگه نیارم بالا اسیده معده ام رو میارم بالا!
بالاخره...بالاخره یه لباس مشکی دیدم.......
سریع دویدم سمتش ولی، یه فرد دیگه بود!
ای خدا راه برگشت هم گم کردم.......
هم راه رو گم کردم و هم رومن رو پیدا نکردم!
میدونم که الان بخوام از کسی سوال بپرسم یه مشت زرت و پرت مستانه میگن.......
یه راه پله گوشه ی آخری این سالن کوفتی پیدا کردم و به خودم گفتم شاید اون بالا باشن......
پله هارو یکی دوتا رفتم بالا و از شدت عجله نزدیک بود با سر بخورم زمین که دستم رو محکم فشردم به دیوار و تعادلم رو حفظ کردم!
وقتی رسیدم بالا هیچی نبودم جز کلی اتاق و رفتم یکی از اتاق هارو بدون در زدن یا اینکه بپرسم کسی داخل هست یا نیست باز کردم.......
اتاق....اتاق خواب بود!
تا اینکه چشمم افتاد به تخت و از اومدن داخل این اتاق و این طبقه پشیمون شدم.......
یه مرد مست و یه زنه روسپی روی تخت، ادامه نمیدم!
اگه حالم از بو بهم خورده بود الان با دیدن این صحنه هزار برابر شد.......
یه دفعه زن و مرد منو دیدن و لپه زنه گل انداخت!
اگه لپه زنه گل انداخت من که کل صورتم رنگ آلبالو باید شده باشه!
سریع درو بستم و به تعداد اتاق ها نگاهی انداختم!
حدوده ۸۵ یا ۱۰۰ تایی اتاق بود!
زیاد نیست این همه اتاق؟!
برگشتم تا برم سمتم راه پله که حرف رومن تو سرم طنین انداخت:
اوه، خوبه گفتی!
باید برم.........
من حرفم راجبه هیونجین بود و بعد که رفت و تعقیبش کردم اومد اینجا........
اگه اینجا هیونجین اومده باشه.....من کل اون سالنه پایین رو چک کردم هیچ کدومشون نبود.......
دستشویی و اتاق ها هم که این طبقه هست، زمانی که پایین بودم راهی یا دری یا دری مخفی یا جدا کننده ندیدم.......
اگه اونارو اونجا ندیدم نکنه هیونجین مست کرده و یکی از روسپی هارو برده تو این اتاقا.......
بخدا اگه هیونجین اینجا باشه و از این کارا کرده باشه طلاق میگیرم.......
حرفه خنده داری زدم، چون من شوهرم رو میشناسم وقتی هم که مسته دنبالم میگرده و وقتی پیدام میکنه مثله کوالا بهم میچسبه!
پس تصمیم میگیرم چه خوب باشه چه بد، کله این اتاق هارو بگردم!
The name of the story: Mafia my savior(مافیا نجات دهنده من)
گفتم:
ولم کن.....اَه.....ولمممم کن آشغال!
به هل دادنش ادامه دادم ولی انگار دارم آب تو هاون میکوبم......
ناچار شدمو زانوم رو آوردم بالا با تمام زوری که داشتم زدم بین پاهاش، افتاد زمین!
از فرصت استفاده کردم و رفتم به دنبال رومن........
رومن، لعنتی کجا رفتی.....چرا پیدات نمیکنم!
سرم دیوانه وار داره تیک میزنه........
دلو روده ام از شدت بوی گند اینجا ریخته بهم، و فکر کنم اگه نیارم بالا اسیده معده ام رو میارم بالا!
بالاخره...بالاخره یه لباس مشکی دیدم.......
سریع دویدم سمتش ولی، یه فرد دیگه بود!
ای خدا راه برگشت هم گم کردم.......
هم راه رو گم کردم و هم رومن رو پیدا نکردم!
میدونم که الان بخوام از کسی سوال بپرسم یه مشت زرت و پرت مستانه میگن.......
یه راه پله گوشه ی آخری این سالن کوفتی پیدا کردم و به خودم گفتم شاید اون بالا باشن......
پله هارو یکی دوتا رفتم بالا و از شدت عجله نزدیک بود با سر بخورم زمین که دستم رو محکم فشردم به دیوار و تعادلم رو حفظ کردم!
وقتی رسیدم بالا هیچی نبودم جز کلی اتاق و رفتم یکی از اتاق هارو بدون در زدن یا اینکه بپرسم کسی داخل هست یا نیست باز کردم.......
اتاق....اتاق خواب بود!
تا اینکه چشمم افتاد به تخت و از اومدن داخل این اتاق و این طبقه پشیمون شدم.......
یه مرد مست و یه زنه روسپی روی تخت، ادامه نمیدم!
اگه حالم از بو بهم خورده بود الان با دیدن این صحنه هزار برابر شد.......
یه دفعه زن و مرد منو دیدن و لپه زنه گل انداخت!
اگه لپه زنه گل انداخت من که کل صورتم رنگ آلبالو باید شده باشه!
سریع درو بستم و به تعداد اتاق ها نگاهی انداختم!
حدوده ۸۵ یا ۱۰۰ تایی اتاق بود!
زیاد نیست این همه اتاق؟!
برگشتم تا برم سمتم راه پله که حرف رومن تو سرم طنین انداخت:
اوه، خوبه گفتی!
باید برم.........
من حرفم راجبه هیونجین بود و بعد که رفت و تعقیبش کردم اومد اینجا........
اگه اینجا هیونجین اومده باشه.....من کل اون سالنه پایین رو چک کردم هیچ کدومشون نبود.......
دستشویی و اتاق ها هم که این طبقه هست، زمانی که پایین بودم راهی یا دری یا دری مخفی یا جدا کننده ندیدم.......
اگه اونارو اونجا ندیدم نکنه هیونجین مست کرده و یکی از روسپی هارو برده تو این اتاقا.......
بخدا اگه هیونجین اینجا باشه و از این کارا کرده باشه طلاق میگیرم.......
حرفه خنده داری زدم، چون من شوهرم رو میشناسم وقتی هم که مسته دنبالم میگرده و وقتی پیدام میکنه مثله کوالا بهم میچسبه!
پس تصمیم میگیرم چه خوب باشه چه بد، کله این اتاق هارو بگردم!
- ۵۳۴
- ۱۴ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط