Part: 5
Part: 5
The name of the story: Mafia my savior(مافیا نجات دهنده من)
هر اتاق رو میگردم وضعیتش بدتر از هر اتاق دیگست که باعث میشه زیر لب به خودم ناسزا بگم......
از شدت خستگی و سرافکندگی وقتی رسیدم به اتاق آخر کمرم خم شده بود......
یه نور اومدی تو قلبم بود که احساس میکردم به احتمال زیاد اینجا هستن.......
هیچ، در اتاق باز شد و با فاجعه بدتری روبه رو شدم......
خلاصه درو بستم و سرمو انداختم پایین و رفتم سمته راه پله ها.......
همون لحظه یه مرد سیاه پوش رو دیدم که لباسش آشنا بود و وقتی سرم رو آوردم بالا خوشحال شدممممم.....
گفتم:
رومن...!
انگشتشو گذاشت رو لبم و گفت:
هیس، اینجا چیکار میکنی؟!
گفتم:
من باید از تو بپرسم!
چرا وقتی گفتم هیونجین، سریع راهتو کج کردی اینجا بدون هیچ جوابی؟!
حالا کامل اومد بالا.......
هووفی کشید و گفت:
چون از زمانی که تو غیبت زد هیونجین خیلی ازم سوال پرسید درحدی که کلافگی رو تو چهرش واضح میدیدم!
بعد......
حرفشو قطع کرد......
یکی از ابروهامو رو بردم بالا و با شک ازش پرسیدم:
بعد، چی؟!
گفت:
خب، بهش گفتم بیاد اینجا و یکم مست کنه......
گفت:
واقعا دستت درد نکنه، خودش که از لحاظ مستی چیزی کم نداره تو دیگه بیا گند بزن!
حالا کجاست؟!
گفت:
تو دستشویی هست، حالش بد شده!
فحشی دادم و گفتم:
طبیعیه.......
گندش بزنن...حالا چقدر خورده؟!
گفت:
یه ۲۷ تا بطری!
تعجب کردم و گفتم:
سنگ کپ نکرد؟!
گفت:
نه بابا.....
تازه نمیدونی، تمام قمار هایی که کرده رو برده.......
الانم چون مسته همش داشت اسمتو صدا میزد!
سری تکون دادم و گفتم:
اگه اسمم رو صدا نزنه باعث تعجبه......!
آدرس دستشویی رو بده.....
گفت:
رفتی پایین همین پایین پله ها یه در هست اون دستشویی!
گفتم:
خب، حالا لطفا برو کنار تا من برم!
رفت کنار و وقتی که از پله ها اومدم پایین اونم پشت بندم اومد پایین.......
درو باز کردم و وارد شدم........
هیونجین با کت و شلوار بهم ریخته از شدت مستی افتاده بود رو زمین!
رفتم سمتش و گفتم:
مگه مجبورت ک.......
یه دفعه ای بغلم کرد و باعث شد حرفم قطع بشه!
باز هم شد شبیه کوالا.......
گفت:
میدونی چقدر دلم برات تنگ شده بود، میا کارا(به معنی عزیزم در زبان ایتالیایی Mia cara)
آهی از سر عصبانیت کشیدم و گفتم:
باز که میبینم دسته گل به آب دادی، نه؟!
گفت:
اممممم، بریم خونه!
گفتم:
بلند شو......
رومن کمکش کن!
The name of the story: Mafia my savior(مافیا نجات دهنده من)
هر اتاق رو میگردم وضعیتش بدتر از هر اتاق دیگست که باعث میشه زیر لب به خودم ناسزا بگم......
از شدت خستگی و سرافکندگی وقتی رسیدم به اتاق آخر کمرم خم شده بود......
یه نور اومدی تو قلبم بود که احساس میکردم به احتمال زیاد اینجا هستن.......
هیچ، در اتاق باز شد و با فاجعه بدتری روبه رو شدم......
خلاصه درو بستم و سرمو انداختم پایین و رفتم سمته راه پله ها.......
همون لحظه یه مرد سیاه پوش رو دیدم که لباسش آشنا بود و وقتی سرم رو آوردم بالا خوشحال شدممممم.....
گفتم:
رومن...!
انگشتشو گذاشت رو لبم و گفت:
هیس، اینجا چیکار میکنی؟!
گفتم:
من باید از تو بپرسم!
چرا وقتی گفتم هیونجین، سریع راهتو کج کردی اینجا بدون هیچ جوابی؟!
حالا کامل اومد بالا.......
هووفی کشید و گفت:
چون از زمانی که تو غیبت زد هیونجین خیلی ازم سوال پرسید درحدی که کلافگی رو تو چهرش واضح میدیدم!
بعد......
حرفشو قطع کرد......
یکی از ابروهامو رو بردم بالا و با شک ازش پرسیدم:
بعد، چی؟!
گفت:
خب، بهش گفتم بیاد اینجا و یکم مست کنه......
گفت:
واقعا دستت درد نکنه، خودش که از لحاظ مستی چیزی کم نداره تو دیگه بیا گند بزن!
حالا کجاست؟!
گفت:
تو دستشویی هست، حالش بد شده!
فحشی دادم و گفتم:
طبیعیه.......
گندش بزنن...حالا چقدر خورده؟!
گفت:
یه ۲۷ تا بطری!
تعجب کردم و گفتم:
سنگ کپ نکرد؟!
گفت:
نه بابا.....
تازه نمیدونی، تمام قمار هایی که کرده رو برده.......
الانم چون مسته همش داشت اسمتو صدا میزد!
سری تکون دادم و گفتم:
اگه اسمم رو صدا نزنه باعث تعجبه......!
آدرس دستشویی رو بده.....
گفت:
رفتی پایین همین پایین پله ها یه در هست اون دستشویی!
گفتم:
خب، حالا لطفا برو کنار تا من برم!
رفت کنار و وقتی که از پله ها اومدم پایین اونم پشت بندم اومد پایین.......
درو باز کردم و وارد شدم........
هیونجین با کت و شلوار بهم ریخته از شدت مستی افتاده بود رو زمین!
رفتم سمتش و گفتم:
مگه مجبورت ک.......
یه دفعه ای بغلم کرد و باعث شد حرفم قطع بشه!
باز هم شد شبیه کوالا.......
گفت:
میدونی چقدر دلم برات تنگ شده بود، میا کارا(به معنی عزیزم در زبان ایتالیایی Mia cara)
آهی از سر عصبانیت کشیدم و گفتم:
باز که میبینم دسته گل به آب دادی، نه؟!
گفت:
اممممم، بریم خونه!
گفتم:
بلند شو......
رومن کمکش کن!
- ۱۸۳
- ۱۶ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط