من هربار برای فراموش کردنش یه راه خیلی طولانی رو طی میکرد
من هربار برای فراموش کردنش یه راه خیلی طولانی رو طی میکردم،
یه راه پر از خاطرات بدش،
پر از کابوس های رفتنش،
ولی ته راه وقتی باید خیره میشدم به چشماش و میگفتم ازت متنفرم دست و پام میلرزید!
و تمام عذاب هایی که تو اون راه کشیده بودم رو فراموش میکردم و راه رو برمیگشتم..!
من هربار که فرار میکردم یه تیکه ازم جدا میشد و میوفتاد رو زمین!
اونقدر که دیگه بار آخر نایی برای برگشتن نداشتم..
ایستادم زل زدم به چشماش هرچقدر تلاش کردم نشد بهش بگم ازت متنفرم،
با اینکه بارها بدی هاشو دیده بودم...!!
میدونی میخوام بگم آدم نمیتونه از کسی که دوستش داره متنفر بشه،
ممکنه نصف راه رو بره اما هیچوقت نمیتونه واقعأ متنفر بشه!!
من تو این راه همه چیز رو برای فراموش کردنش از دست دادم،
حتی خودم رو...
ولی بازهم با دیدن چشماش همه چیز برمیگشت سر نقطه ی شروع...!
شاید اگه چشماش نبود،همه چی راحت تر بود....!!
یه راه پر از خاطرات بدش،
پر از کابوس های رفتنش،
ولی ته راه وقتی باید خیره میشدم به چشماش و میگفتم ازت متنفرم دست و پام میلرزید!
و تمام عذاب هایی که تو اون راه کشیده بودم رو فراموش میکردم و راه رو برمیگشتم..!
من هربار که فرار میکردم یه تیکه ازم جدا میشد و میوفتاد رو زمین!
اونقدر که دیگه بار آخر نایی برای برگشتن نداشتم..
ایستادم زل زدم به چشماش هرچقدر تلاش کردم نشد بهش بگم ازت متنفرم،
با اینکه بارها بدی هاشو دیده بودم...!!
میدونی میخوام بگم آدم نمیتونه از کسی که دوستش داره متنفر بشه،
ممکنه نصف راه رو بره اما هیچوقت نمیتونه واقعأ متنفر بشه!!
من تو این راه همه چیز رو برای فراموش کردنش از دست دادم،
حتی خودم رو...
ولی بازهم با دیدن چشماش همه چیز برمیگشت سر نقطه ی شروع...!
شاید اگه چشماش نبود،همه چی راحت تر بود....!!
- ۱۰.۰k
- ۱۰ مرداد ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۱۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط