{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

با دلِ دیوانه‌ام گاهی مدارا میکنی

با دلِ دیوانه‌ام گاهی مدارا میکنی
گوشه چشمی به من داری و حاشا میکنی

ماهی ِ افتاده بر خا کم ، کنار پای تو
هرچه در خون میتپم، تنها تماشا میکنی

چشم از زیبایی خود برنمیداری، ولی
ِ دست‌ِکم آیینه ها را نیز زیبا میکنی

عشق میجویی اگر، چون دیگران ترکم مکن
در چنین ویرانه ‌هایی گنج پیدا میکنی

من به میل خود به پایت سر نهادم، جان بخواه
جان به قربانت! چرا این پا و آن پا میکنی ...؟!
دیدگاه ها (۰)

با دلِ دیوانه‌ام گاهی مدارا میکنی گوشه چشمی به من داری و حاش...

با دلِ دیوانه‌ام گاهی مدارا میکنی گوشه چشمی به من داری و حاش...

من به میلِ خود به پایت سر نهادم، جان بخواه!جان به قربانت! چر...

من به میلِ خود به پایت سر نهادم، جان بخواهجان به قربانت ، چر...

محمدرضا جنتی شاعر اسدآبادی

گروه سیاسی-رجانیوز: غزل مثنوی که توسط آقایان علی‎محمد مودب، ...

{..قمار آخرت مرگ است..}

اون شبهنگام غروب بود ، خورشید نارنجی رنگ سطح آبی دریا رو سر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط