{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کوک ات رو کشید داخل

کوک ات رو کشید داخل
لباشو به لبای ات نزدیک کرد
کوک : در رو روی من قفل میکنی ؟
ات: م.میخوای ....چیکار کنی؟
کوک: بابد به نشونه ازت به دست بیارم
ات: چه نشونه ای
کوک لبشو گذاشت روی گردن ات و کیس مارک میگذاشت درحالی که ات میخواست کوک رو از خودش جدا کنه.
کوک دستشو دور ات حلقه کرد و کم کم بردش سمت تخت و هر دو افتادن روی تخت
کوک: دلم میخواد نشونه های بیشتری ازت بگیرم
ات نفس نفس میزد
کوک لباشو نزدیک کرد و گفت: دلت نمیخواد دوست پسر قلابیتو ببوسی
ات: نه
تلفن کوک زنگ خورد
کوک بلند شد و جواب داد
کوک: الو.... سلام....بله الان میارمش
ات: عوضی این کیس مارک ردش میمونههههه....
کوک گونه ی ات رو بوسید
کوک: نمیدونستی
ات: گمشو فقط این شب رو....وای...خدا بگم چیکارت نکنه
کوک: بریم
خلاصه رفتن
ات لباس خوشگل پوشید میکاپش کردن و رفتن خونه ی پدری کوک
ذهن ات
دارم برات قلدر عوضی
رفتن داخل بعد از سلام و رو بوسی اینا
جیمین اومد.
جیمین: سل..سلام
خلاصه اونم سلام داد ولی وقتی ات رو دید چشماش چهارتا شده بود
همه نشسته بودیم داشتیم شام میخوردیم که من دستم رو گذاشتم روی دهنم.
ات: ببخشید...سرویس بهداشتی کجایت؟
اجوما: از این طرف
خلاصه رفتم و برگشتم
اقای جئون: ات حالت خوبه
دستم رو روی شکمم گذاشتم و گفتم: خوبم بله
خانم جئون: ات تو....
دیدگاه ها (۱)

دست زدم و با لبخند گفتم: خب کوک خیلی بچه دوست داره و منم گفت...

کوک : مگه بهت نگفتم چه کاری باید انجام بدی و چه کاری هایی رو...

تهیونگ دیگه هیچی نگفت و رفتن قبرستون ات: مامان جون سلام....ت...

کوک: فردا شب باید یه کاری برام بکنی بعد طلا رو سالم تحویل می...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط