{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

قسمت دوم

قسمت دوم
بلند شدم ، کتاب ها را در کتابخانه تنها گذاشتم ، درب اتاق را بستم تا وسوسه دوباره رفتن به کتابخانه سراغم نیاید ، ولی نتوانستم ، عکس مستی را تنها در کتابخانه رها کنم ، باز گشتم و قاب عکس را آوردم
کنار سیستم صوتی گذاشتم و آهنگ مورد علاقه ام را برای گوش دادن انتخاب کردم ،( یادت نره دوست دارم ...)
مشغول تمیز کردن اتاق شدم ،
گرد و غبار نشسته بر میز و ... حکایت از تنهایی و خلسه هایی داشت که جز خودم ، کسی از عمق دردناک بودن و لذت بخش بودنشان نمیتوانست آگاه شود ،

حرف تنهایی قدیمی ، اما تلخ و سینه سوزه ...
تنهایی شاید یه راه راهی تا بی نهایت
قصه همیشه تکرار
هجرت و هجرت و هجرت
ساعت به هشت نزدیک می شد و هنوز نه لباس هایم را تغییر داده بودم و نه ظرفها را شسته بودم ...
هر چه حساب کردم دیدم حوصله شستن ظرف ها را ندارم
برای تغییر لباس به اتاق خواب رفتم ، نگاهی به آینه انداختم ، ریشم بلند بود و لباسهایم هم رنگ و مناسب نبود ، به مستی قول داده بودم که دیگر ریشم را کوتاه نکنم ، خواهرش ساغر هم گفته بود مرتضی با ریش بهتر است ، از اصلاح صورت منصرف شدم ، ولی هنوز کبودی صورتم خوب نشده بود ،دعوای آن روز را میگویم که ، مرتیکه بی شعور به صفحه چت من و مستی نگاه کرد و خندید ، نمیدانم انچنان خون جلوی چشمم را گرفت که لیوان را بر سرش خورد کردم هم دستم زخم شد و هم از سر او خون جاری شد ، سیلی خوردم و زدم ، اگر مهندس نبود و همسایه ها نیامده بودند ،شاید دوباره راهی زندان میشدم ،
بی غیرت بی ناموس خونش حلال بود ولی چه کنم که قانون مماشات میکند ، اگر قاضی بودم برای بی ناموس های بی غیرت هر حکمی را با بک روز اضافه میگذاشتم تا هیچ عفوی شامل حالشان نشود ،آنکه غیرت ندارد عشق ندارد انکه عشق ندارد انسان نیست، انسان چه عرض کنم حبوان هم نیست ، چرا که حیوانات همه غیرت دارند غیر از خوک ....
یکی از دوستان گفته بود ویکس برای رفع کبودی خوب است ، ولی دوست نداشتم آن کبودی از صورتم پاک شود تا مستی ببیند و بفهمد چقدر در پرستش وجودش از جان گذشته ام _ولی افسوس ...
لباسهایم را تغییر دادم و در سالن رو بروی باند ها نشستم و
آهنگ نشانش کن
اثر استاد شجریان را که به همراه دخترش مژگان خوانده بود را انتخاب کردم و طبق معمول دکمه تکرار را زدم و یک نخ مگنای سفید آتش زدم
خدا رحمت کند پدر مستی را ، آخرین سیگاری که از مستی خواسته بود مگنای سفید بود ...
(پایان قسمت دوم ...
دیدگاه ها (۳)

بعد از ده پانزده سال ترک سیگار، دوباره میکشیدم ، بسته به حا...

من مبهوت زیبای ان تونالیته و تیریبل و‌بیس زیبای صدایش بودم ...

عشق هرجایی من نویسنده مرتضی متقیان

🖤My little girl~» 🖤دختر کوچولوی من~» 🖤Part ۴۲کل شبو توی حیاط...

✥𝓜𝓨 𝓝𝓤𝓡𝓢𝓔(𝓟𝓐𝓡𝓣3۳🦋)✥(ویو لوین کاترین)ده دقیقه شده بود که به ک...

my love part 77

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط