به شیشه هاي اتاقم دوباره«ها» کردمو از نوشتن اسمت بر آن حیا کردمبروی شیشه کشیدم شبیه یک گنبدبه پای شیشه نشستم رضا رضا کردم🏴🏴🏴🏴🏴🏴🏴🏴🏴🏴🏴