گیسوی ارباب
#گـیـسـویـ اربــابــ . . ."🥵🧡 "
#𝐏𝐀𝐑𝐓.16
بعد از لمبوندن غذا دوباره محو کتاب شدم اصلا
من این رمان 150 برگو امروز تموم نکنم حورا نیستم هاپواَم
دوباره در دنیای کتاب فرو رفتم که مثانهام
صداش در اومد،کتابو انداختم روی مبل به
سمت سرویس اتاقم به پرواز در اومدم
بعد از انجام عملیات اومدم بیرون
+اخیییش نزدیک بود بترکما
نگاهی به دور برم کردم هواااا تاریک بود نگام
به ساعت خورد ساعت 8 بود هنوز نیم ساعتی
به وقت شام مونده بودو من سه صفحه دیگه
داشتم کتابو تموم کنم
دوباره به کتابخونه برگشتم و نشستم روی مبل
پاهامو جمع کردم توی شکمم و شروع به
خوندن کردم که چشام کمکم گرم شدو نفهمیدم کی خوابم برد
با سوزش یکطرف صورتم و سوت کشیدن
گوشم از خواب پریدم که...
#𝐏𝐀𝐑𝐓.16
بعد از لمبوندن غذا دوباره محو کتاب شدم اصلا
من این رمان 150 برگو امروز تموم نکنم حورا نیستم هاپواَم
دوباره در دنیای کتاب فرو رفتم که مثانهام
صداش در اومد،کتابو انداختم روی مبل به
سمت سرویس اتاقم به پرواز در اومدم
بعد از انجام عملیات اومدم بیرون
+اخیییش نزدیک بود بترکما
نگاهی به دور برم کردم هواااا تاریک بود نگام
به ساعت خورد ساعت 8 بود هنوز نیم ساعتی
به وقت شام مونده بودو من سه صفحه دیگه
داشتم کتابو تموم کنم
دوباره به کتابخونه برگشتم و نشستم روی مبل
پاهامو جمع کردم توی شکمم و شروع به
خوندن کردم که چشام کمکم گرم شدو نفهمیدم کی خوابم برد
با سوزش یکطرف صورتم و سوت کشیدن
گوشم از خواب پریدم که...
- ۱۲۳
- ۰۴ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط