وقتی با دخترعموش میره بیرن و تو حسادت میکنی
وقتی با دخترعموش میره بیرن و تو حسادت میکنی.
لبخند پلیدی زدم.
هه هه! آقای جعون که با دخترعموت میری بیرون؟!
دارم برات! سمت حموم رفتم و وارد حموم شدم . با اینکه نصف شب بود.
ولی دلم بدجور حموم میخواست،وارد حموم شدم و تو وان نشستم.
آخیی. راحت! چشمام و بستم که صدای قدمی توجهم و جلب کرد.
یا خدا! نکنه جنه؟! تو حمومم نمتونم کاری کنم . که صدای هی نزدیک تر میشد تا اینکه در حموم با شدت باز شد.
جیغ بلندی کشیدم.
_چتههه؟!
چشمام و باز کردم با دیدن کوک نفس عمیقی کشیدم.
_بی تربیت. بلد نیستی در بزنی؟!
آبرویی بالا انداخت و خیره خیره نگام کرد
_نوچچ زنمیی عزیزم.
خودمو جمع کردم معذب شدم از نکاه خیرش ،مرتیکه ی بی حیا.
_ کاری داشتی؟!
دستی پشت گردنش کشید.
_ها؟!
دوباره سوالم و تکرار کردم.
_کااریی دااری؟!
پوفی کشید.
_هنوز قهری؟! بابا یه شام خوردیم فقط
حرصی بلند شدم و کنارش زدم.
حولم رو تن کردم.
حتی نزاشت خودمو بشورم خداا.
..
لبخند پلیدی زدم.
هه هه! آقای جعون که با دخترعموت میری بیرون؟!
دارم برات! سمت حموم رفتم و وارد حموم شدم . با اینکه نصف شب بود.
ولی دلم بدجور حموم میخواست،وارد حموم شدم و تو وان نشستم.
آخیی. راحت! چشمام و بستم که صدای قدمی توجهم و جلب کرد.
یا خدا! نکنه جنه؟! تو حمومم نمتونم کاری کنم . که صدای هی نزدیک تر میشد تا اینکه در حموم با شدت باز شد.
جیغ بلندی کشیدم.
_چتههه؟!
چشمام و باز کردم با دیدن کوک نفس عمیقی کشیدم.
_بی تربیت. بلد نیستی در بزنی؟!
آبرویی بالا انداخت و خیره خیره نگام کرد
_نوچچ زنمیی عزیزم.
خودمو جمع کردم معذب شدم از نکاه خیرش ،مرتیکه ی بی حیا.
_ کاری داشتی؟!
دستی پشت گردنش کشید.
_ها؟!
دوباره سوالم و تکرار کردم.
_کااریی دااری؟!
پوفی کشید.
_هنوز قهری؟! بابا یه شام خوردیم فقط
حرصی بلند شدم و کنارش زدم.
حولم رو تن کردم.
حتی نزاشت خودمو بشورم خداا.
..
- ۶۳
- ۰۵ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط