{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت چهار

پارت چهار
جونگ‌کوک از جاش پرید، ادای نامجون رو درآورد که دستپاشو گم کرده و گفت:
«"آه... من... واقعاً متأسفم! قهوه داغ بود؟ لبازت سوخت؟" هیونگ، تو حتی بلد نیستی جلوش درست حرف بزنی، اونوقت توقع داری نفهمه روش کراش داری؟»

نامجون بالشتک روی مبل رو برداشت و پرت کرد سمت جونگ‌کوک:
«یاااا! کوک! آروم‌تر! اگه کسی بشنوه چی؟ اون هنوز هیچی نمی‌دونه و قرار هم نیست بفهمه! فعلاً فقط یه منیجر جدید و محترمه، فهمیدید؟»

جین تیکه آخر مرغشو خورد و با خنده گفت:
«باشه بابا، تو راست میگی! ولی خدایی اگه دفعه بعدی خواستی جلوش رمانتیک بازی دربیاری، حواست به در و دیوار اطرافتم باشه لیدر دست‌وپا چلفتیِ ما!»

با ورود مربی تمرین به سالن، شوخی‌ها کمی فروکش کرد، اما جیمین و تهیونگ هنوز از دور با ابرو براش خط و نشان می‌کشیدن و زیرجلکی می‌خندیدن. نامجون آهی کشید و نگاهی به درِ سالن انداخت؛ تو دلش هم از دست شوخی اعضا کلافه بود، هم ته دلش خدا خدا می‌کرد که تو واقعاً بافت جدیدت رو دوست داشته باشی.
دیدگاه ها (۱)

پارت پنج بعد از چند ساعت تمرین سخت و نفس‌گیر، بالاخره مربی ا...

پارت شیش جونگ‌کوک آروم طوری که تو نشنوی ولی نامجون بشنوه، با...

پارت سه نامجون همین‌طور که شونه‌شو می‌مالید و از چارچوب در ف...

پارت 2در باز شد و نامجون سرشو آورد داخل. یه پاکت خریدمجله‌ای...

#تاج_و_طوفانپارت ۹۶: شوخی بدسوآ هنوز اخم کرده بود.دست به سین...

سناریو موضوع : وقتی توی دعوا بهش میگی ازت بدم میاد نامجون : ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط