ماه کوچولو
ماه کوچولو🌑
پارت ۱
ا.ت:امروز خانوادم گفتن باید به خاطر شرکت کوفتی با یکی ازدواج کنم.با یکی که حتی اسمش رو نمیدونم..توی اتاق عروس نشسته بودم که دیدم اومدن و صدام زدن.وارد سالن شدم
کوک:فقط امیدوار بودم ه.ر.ز.ه نباشه.چون اگه باشه کارم ساختس....که دیدم ی دختر خوشگل و ضریف وارد سالن شد.سرش پایین بود و هی سعی میکرد ترقوه و شونه هاش رو بپوشونه...پس...هرزه نیست
ا.ت:دیدم ی پسر خیلی خوشتیپ وایساده..وایی چقدر جذابه..لباسم اذیت میکرد که دیدم کتش رو در آورد و انداخت روی شونه هام و دستام رو گرفت
عاقد:(زر زر کرد و بعد)میتونید هم رو ببوسید
کوک:(پیشونیش رو بوسیدم که آروم لرزید)شش آروم باش
ا.ت:(خیلی ترسیده بود.بعد از این که مهمون ها رفتن پدرش بهش سیلی زد)
پ.ا:چرا میلرزیدی هاااااا؟جلوی مهمون ها باید نشون میدادی که ازدواج اجباریه؟
کوک:من دلیلی نمیبینم به کوچولوی من سیلی بزنی
پ.ا:ب...ببخشید...آقای...جئون...من...برم...با اجازه
کوک:خوبی؟
ا.ت:آ...آره...خوبم...
پارت ۱
ا.ت:امروز خانوادم گفتن باید به خاطر شرکت کوفتی با یکی ازدواج کنم.با یکی که حتی اسمش رو نمیدونم..توی اتاق عروس نشسته بودم که دیدم اومدن و صدام زدن.وارد سالن شدم
کوک:فقط امیدوار بودم ه.ر.ز.ه نباشه.چون اگه باشه کارم ساختس....که دیدم ی دختر خوشگل و ضریف وارد سالن شد.سرش پایین بود و هی سعی میکرد ترقوه و شونه هاش رو بپوشونه...پس...هرزه نیست
ا.ت:دیدم ی پسر خیلی خوشتیپ وایساده..وایی چقدر جذابه..لباسم اذیت میکرد که دیدم کتش رو در آورد و انداخت روی شونه هام و دستام رو گرفت
عاقد:(زر زر کرد و بعد)میتونید هم رو ببوسید
کوک:(پیشونیش رو بوسیدم که آروم لرزید)شش آروم باش
ا.ت:(خیلی ترسیده بود.بعد از این که مهمون ها رفتن پدرش بهش سیلی زد)
پ.ا:چرا میلرزیدی هاااااا؟جلوی مهمون ها باید نشون میدادی که ازدواج اجباریه؟
کوک:من دلیلی نمیبینم به کوچولوی من سیلی بزنی
پ.ا:ب...ببخشید...آقای...جئون...من...برم...با اجازه
کوک:خوبی؟
ا.ت:آ...آره...خوبم...
- ۵۷
- ۱۰ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط