{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

📸

📸
هر بار موقع خداحافظی
محکم تر در آغوشش بگیرید
دیرتر دستش را رها کنید
عمیق تر بگویید که دوستش دارید
اصلاً چند قدم دور شوید
دوباره برگردید کنارش
دوباره در آغوشش بگیرید
دوباره در چشمانش نگاه کنید
دوباره بگویید که
دوستش دارید
همیشه به این فکر کنید
که شاید آخرین بار باشد
که می توانید
عطر تنش را
با تمامِ وجودتان نفس بکشید
پدر بزرگم
آن روز هیچوقت فکر نمیکرد
وقتی که برای خرید از خانه بیرون میرود
دیگر چشمهای مادربزرگم را 
نخواهد دید
دیگر صدایش را
نخواهد شنید!
تا رفتنش
همیشه حسرت یک دل سیر در آغوش
گرفتن مادر بزرگم را
در نگاه خیره به درش می دیدم
مُدام منتظر بود
منتظر کسی که دیگر نبود
آغوشی که خاک را در آغوش گرفته بود!
بیشتر حواستان به خداحافظی هایتان باشد
شاید آخرین بار باشد


#خاص
دیدگاه ها (۷)

𝓢𝓽𝓾𝓫𝓫𝓸𝓻𝓷 𝓝𝓾𝓻𝓼𝓮𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟏𝟒صبح روز بعدمانیا وارد اتاق جیمین شد+ صب...

🎭 آخرین نقشپارت دومفضای اتاق برای چند ثانیه کاملاً ساکت شد.ل...

🖤 قسمت دوم آخرین حرف‌های یک پدربیماری پدر فاطمه روزب...

𝐋𝐄𝐒𝐒𝐎𝐍فصل دوم | پارت ۲۹ | یک قدم تا پایانسه روز گذشته بود.بر...

فصل دومپارت پانزدم | قولی برای دو سالروز رفتن نزدیک شده بود....

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹p15صبح روز بعد، نینا دیرتر از همیشه از خو...

پارت ۸چند روزی از شروع پروژه گذشته بود.اون روز بعد از کلاس، ...

𝓣𝓱𝓮 𝓟𝓻𝓲𝓷𝓬𝓮’𝓼 𝓒𝓱𝓸𝓲𝓬𝓮Part 5ویولت چند لحظه همان‌جا ایستاده بود....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط