صبح آفتاب نزده شیوا در حجره ام می آید
108^
صبح آفتاب نزده ، شیوا در حجره ام می آید.
موهای سربی که داده بودمش را خوانده . پلک هایش قرمز شده .
میگوید خیلی قشنگ بود ، میگوید خیلی گریه کرده.
باز هم کتاب درباره حقوق پایمال شده ی زنان میخواهد .
میگوید که عاشق قلمم شده . ایمیلش را میدهد که با هم در ارتباط باشیم.
فامیل های مهین دارند جل و پلاسشان را جمع می کنند بروند .
اصلا از اتاقم در نمی آیم. فقط از لای در با شیوا بای بای میکنم .
باورم نمیشود .
دیشب او آمد ، نامه های شاملو به آیدا داد ، سرم را بوس کرد و رفت!
_ مینا ، بیست و هفتم دسامبر ، سال چهارم ملاقات با مهرِ وجودم
صبح آفتاب نزده ، شیوا در حجره ام می آید.
موهای سربی که داده بودمش را خوانده . پلک هایش قرمز شده .
میگوید خیلی قشنگ بود ، میگوید خیلی گریه کرده.
باز هم کتاب درباره حقوق پایمال شده ی زنان میخواهد .
میگوید که عاشق قلمم شده . ایمیلش را میدهد که با هم در ارتباط باشیم.
فامیل های مهین دارند جل و پلاسشان را جمع می کنند بروند .
اصلا از اتاقم در نمی آیم. فقط از لای در با شیوا بای بای میکنم .
باورم نمیشود .
دیشب او آمد ، نامه های شاملو به آیدا داد ، سرم را بوس کرد و رفت!
_ مینا ، بیست و هفتم دسامبر ، سال چهارم ملاقات با مهرِ وجودم
- ۲.۳k
- ۲۱ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط