شب یلداست
107^
شب یلداست .
عائله و اهل خانه مهین دخت ، دور هم و احتمالا زیر کرسی جمع شده اند و مهینِ تک کتابی که تک کتابش دیوان حافظ است ، برایشان فال میگیرد.
من ولی از فال میترسم .
توی تختم کز کرده ام زیر پتو تا نرم نرمک خوابم ببرد .
میترسم که حال خوش امروزم را حافظ خراب کند .
میترسم بگوید وصال ممکن نیست.
بجایش به او فکر میکنم.
به دستش که روی شانه ام گذاشت و خم شد .
به لبهایش که روی موهایم آمد.
به اینکه مهر وجودم مرا بوسید .
_ مینا ، بیست و شش دسامبر ، یلدای خجسته سال چهارم ملاقات با مهرِ وجودم
شب یلداست .
عائله و اهل خانه مهین دخت ، دور هم و احتمالا زیر کرسی جمع شده اند و مهینِ تک کتابی که تک کتابش دیوان حافظ است ، برایشان فال میگیرد.
من ولی از فال میترسم .
توی تختم کز کرده ام زیر پتو تا نرم نرمک خوابم ببرد .
میترسم که حال خوش امروزم را حافظ خراب کند .
میترسم بگوید وصال ممکن نیست.
بجایش به او فکر میکنم.
به دستش که روی شانه ام گذاشت و خم شد .
به لبهایش که روی موهایم آمد.
به اینکه مهر وجودم مرا بوسید .
_ مینا ، بیست و شش دسامبر ، یلدای خجسته سال چهارم ملاقات با مهرِ وجودم
- ۱.۹k
- ۲۱ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط