{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آدمیزاد است دیگر

آدمیزاد است دیگر!
گاهی دلش میخواهد بی هیچ آشنایی دست خودش را بگیرد ببرد یک جای ِ دور، جایی که به زبان دیگری حرف میزنند.
یک جایی که بشود قرمزی ِ گاه و بیگاهِ چشم ها را گردن غربت انداخت!
آدمیزاد است دیگر...
دیدگاه ها (۲)

تو باید باشی تا جمعه هایم‌ پر شود از نورپر شود از #عشقو دقای...

آبان داستان زنی است عاشقکه هرچه ریسمان کلافگی‌هایش را میان گ...

" چوبِ عشق هم صدا ندارد !... "دلی را اگر شکستیددلتان خواهد ش...

خود خواهموقتی تمام جهان رابرای #تُ می خواهـــمو #تُ را تنــ...

غربت کسی نباش که وطن دیده تو را...هر جا در رابطه عاطفیتان خو...

#پارت ۱(ددی من)از زبان چویا : صبح با چشم های خواب آلود، از خ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط