{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

۳۴p

۳۴p
***

بکهیون در حالی که سعی می‌کرد چهره‌ی بی‌تفاوتش را حفظ کند، وارد ویلا شد. اعضا با تعجب به او نگاه کردند. جین با نگرانی پرسید: «لارا و جونگ‌کوک کجان؟ چرا اینقدر دیر کردن؟»

بکهیون، با یادآوری چهره‌ی وحشی و عصبانی جونگ‌کوک در ساحل، نیشخند تلخی زد و با لحنی که انگار می‌دانست چیزی بزرگ در جریان است، گفت: «جونگ‌کوک اومد دنبالش...» و بدون اینکه توضیحات بیشتری بدهد، با چهره‌ای که سعی می‌کرد عصبانیتش را پنهان کند، از سالن گذشت و به اتاقش رفت.

جین که اصلاً از این وضعیت راضی نبود، شروع کرد به زنگ زدن. «۱۰ بار زنگ زدم! هیچ‌کس جواب نمی‌ده!»

یک ساعت و چهل و پنج دقیقه گذشت... تا اینکه بالاخره صدای ماشین جونگ‌کوک شنیده شد. او وارد شد، اما برخلاف انتظار، نه با عصبانیتِ همیشگی، بلکه با نوعی آرامشِ عجیب و مرموز. لارا هم پشت سر او بود، اما او دیگر آن دخترِ با اعتمادبه‌نفسِ چند ساعت پیش نبود. با صورتی که از شدت خجالت و فشارِ آن لحظاتِ وحشیانه، سرخاب بود، نشان می‌داد که چه اتفاقی افتاده است.

جیمین با خوشحالی به سمت لارا رفت: «لارا! کجا رفته بودین؟ چرا اینقدر دیر کردین؟» و وقتی لارا را با آن چهره‌ی سرشار از حیا دید، با مهربانی پرسید: «لارا، خوبی؟»

لارا که هنوز نمی‌توانست با کسی چشم در چشم شود، با صدایی که می‌لرزید و با لکنت گفت: «ا... اره... خـ... خوبم...» و سریع از آن‌ها فرار کرد و به سمت طبقه بالا رفت.


جیمین." جونگکوک

جونگکوک" بله؟ "

جیمین" بیا اینجا "

وارد آشپزخانه شدند و روبه‌روی هم ایستادن

جیمین" لارا چشه؟ "

جونگکوک" فکر کنم‌خسته است "

جیمین" دوباره بحث‌کردید "

جونگکوک" نه بابا "

جیمین" منو ببین "

جونگکوک" چیه؟ "

جیمین" چتهتون شد بود یهو؟ "

جونگکوک" مگه چجوری بودیم؟ "

جیمین" تو مغازه پیش هم‌نبودید داشتی با چشات ا.ت دُرسته قورت میدادی "

جونگکوک" آهان بخاطر همین سیم جیمم میکنی هعهع "

جیمین" بخاطر این نیست، قرار بود بری دنبال ا.ت و بکهیون ولی بکهیون خودش آمد چرا؟ "

جونگکوک"من از بکهیون خوشم نمیاد هی میچسبه به لارا سر همین هم بحث مون شد "

جیمین" با ا.ت یا بکهیون؟ "

جونگکوک" اول با بکهیون بعدشم‌که با الارا تنها شدم باهاش یه کوچولو بحثم‌شد "

جیمین" فقط دنبال یه بهونه‌ای تا باهاش دعوات شه؟ "

جونگکوک" این یکی جدی بود "

جیمین" سر چیزای مسخره بهش گیر نده "

جونگکوک" فقط میخوام مواظبش باشم "

جیمین" باشه مواظبش باش ولی اینقدر باهاش بحث نکن یه اخطار کوچیک بهش بده "

جونگکوک" آخه اون دختره احمقم گوش نمیده "

جیمین" یکی‌بدتر از خودتت، فقط میخوات حرصت بده بگرنه من بهش میگم‌گوش میده "

جونگکوک" میگم تو راجب لنا چیزی بهش گفتی؟ "

جونگکوک" لنا؟‌نه چیزی بهش نگفتم، راجبش چیزی گفت؟ "

جونگکوک" نه فقط گفت وقتی لنا هست چرا گیر میدی به من "

جیمین" یا خود لنا بهش چیزی گفته یا بکهیون "

جونگکوک" ای‌کاش زوتر میر... "
(حرفش نصفه میمونه)

+" جونگکوک...! "
(لنا رو با +نشون میدم)

جونگکوک" افتم پیداش شد(اروم) "

جیمین" سیس "

جونگکوک" بله لنا؟ "

+" نگرانت شدم خوبی؟ "

جونگکوک" چی شده یهو نگران حالم شدی! "

جیمین"من‌میرم "

جونگکوک" منم‌میام "

جمین بیرون‌میره ولی جونگکوک تا خواست بره لنا بازوش میگیره

+" میشه یکم‌حرف بزنیم؟ "

جونگکوک" حرفی باهات ندارم "

+"ولی من دارم "

جونگکوک" پیش خودتت نگه دار "

لنا بازوش محکم تر گرفت

جونگکوک" ولم‌کن "

+" تا حرف نزنیم ولت نمیکنم "

دستش یهو میکشه و لنا به عقب هل میده

جونگکوک" حرفاتو برا خودتت نگه دار جلو چشمام آفتابی نشو بگرنه یه کاری دستت میدم "

به سمت خروجی رفت ولی مکث کرد و به سمتش برگشت

جونگکوک" راستی...کمتر چرت پرت به ا.ت بگو، اگه بفهمم بخاطر زِرت پِرت های تو ناراحته حسابتو میرسم "


در همین حال، لارا در اتاق بالا بود. او به حمام رفته بود تا خودش را از آن وضعیتِ پر از هیجان و استرس نجات دهد. حالا با موهای خیس و لباسی که هنوز کمی نمناک بود، روی تخت نشسته بود و با انگشتانی لرزان، داشت با گوشی‌اش ور می‌رفت تا شاید بتواند حواسش را از اتفاقاتِ چند ساعت پیش پرت کند که...




#چندشاتی_جونگکوک
#فیک_جونگکوک
#چندپارتی_جونگکوک***
جونگکوک #تصور جونگکوک #تکپارتی کوک#بی تی اس#bts#jungkook
Bts #BTS_ARMY_JIN_SUGA_J_HOPE_RM_JIMIN_V_JUNGKOOK
#فیک جونگکوک #سناریو بی تی اس #سناریو جونگکوک
#jungkook
#jungkook🐰****************
دیدگاه ها (۹)

35part بکهیون با نگرانی وارد اتاق شد پرید سمت لارا: «حالت خو...

36partجونگ‌کوک با اون نگاهِ تیز و سردش، مستقیم رفت سمتِ دیوا...

34pلارا در حالی که قلبش مثل طبل در سینه می‌کوبید، با لکنت گف...

*****جونگکوک** پوزخندی زد که حتی **V** هم نتونست با اون نیشخ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط