p
p
***
بکهیون در حالی که سعی میکرد چهرهی بیتفاوتش را حفظ کند، وارد ویلا شد. اعضا با تعجب به او نگاه کردند. جین با نگرانی پرسید: «لارا و جونگکوک کجان؟ چرا اینقدر دیر کردن؟»
بکهیون، با یادآوری چهرهی وحشی و عصبانی جونگکوک در ساحل، نیشخند تلخی زد و با لحنی که انگار میدانست چیزی بزرگ در جریان است، گفت: «جونگکوک اومد دنبالش...» و بدون اینکه توضیحات بیشتری بدهد، با چهرهای که سعی میکرد عصبانیتش را پنهان کند، از سالن گذشت و به اتاقش رفت.
جین که اصلاً از این وضعیت راضی نبود، شروع کرد به زنگ زدن. «۱۰ بار زنگ زدم! هیچکس جواب نمیده!»
یک ساعت و چهل و پنج دقیقه گذشت... تا اینکه بالاخره صدای ماشین جونگکوک شنیده شد. او وارد شد، اما برخلاف انتظار، نه با عصبانیتِ همیشگی، بلکه با نوعی آرامشِ عجیب و مرموز. لارا هم پشت سر او بود، اما او دیگر آن دخترِ با اعتمادبهنفسِ چند ساعت پیش نبود. با صورتی که از شدت خجالت و فشارِ آن لحظاتِ وحشیانه، سرخاب بود، نشان میداد که چه اتفاقی افتاده است.
جیمین با خوشحالی به سمت لارا رفت: «لارا! کجا رفته بودین؟ چرا اینقدر دیر کردین؟» و وقتی لارا را با آن چهرهی سرشار از حیا دید، با مهربانی پرسید: «لارا، خوبی؟»
لارا که هنوز نمیتوانست با کسی چشم در چشم شود، با صدایی که میلرزید و با لکنت گفت: «ا... اره... خـ... خوبم...» و سریع از آنها فرار کرد و به سمت طبقه بالا رفت.
جیمین که کنجکاو شده بود، نگاهی به جونگکوک انداخت که با بیخیالی و خستگی تمام روی کاناپه ولو شده بود. جیمین پرسید: «چرا اینقدر دیر کردین؟ بحثتون نشد؟»
جونگکوک، در حالی که چشمهایش را بسته بود و انگار داشت از شدت خستگی یا شاید هم از لذتِ آن زمان لذت میبرد، با صدایی بم و آرام گفت: «یه کمی... با هم بحث کردیم.»
در همین حال، لارا در اتاق بالا بود. او به حمام رفته بود تا خودش را از آن وضعیتِ پر از هیجان و استرس نجات دهد. حالا با موهای خیس و لباسی که هنوز کمی نمناک بود، روی تخت نشسته بود و با انگشتانی لرزان، داشت با گوشیاش ور میرفت تا شاید بتواند حواسش را از اتفاقاتِ چند ساعت پیش پرت کند که...
#چندشاتی_جونگکوک
#فیک_جونگکوک
#چندپارتی_جونگکوک***
جونگکوک #تصور جونگکوک #تکپارتی کوک#بی تی اس#bts#jungkook
Bts #BTS_ARMY_JIN_SUGA_J_HOPE_RM_JIMIN_V_JUNGKOOK
#فیک جونگکوک #سناریو بی تی اس #سناریو جونگکوک
#jungkook
#jungkook🐰****************
***
بکهیون در حالی که سعی میکرد چهرهی بیتفاوتش را حفظ کند، وارد ویلا شد. اعضا با تعجب به او نگاه کردند. جین با نگرانی پرسید: «لارا و جونگکوک کجان؟ چرا اینقدر دیر کردن؟»
بکهیون، با یادآوری چهرهی وحشی و عصبانی جونگکوک در ساحل، نیشخند تلخی زد و با لحنی که انگار میدانست چیزی بزرگ در جریان است، گفت: «جونگکوک اومد دنبالش...» و بدون اینکه توضیحات بیشتری بدهد، با چهرهای که سعی میکرد عصبانیتش را پنهان کند، از سالن گذشت و به اتاقش رفت.
جین که اصلاً از این وضعیت راضی نبود، شروع کرد به زنگ زدن. «۱۰ بار زنگ زدم! هیچکس جواب نمیده!»
یک ساعت و چهل و پنج دقیقه گذشت... تا اینکه بالاخره صدای ماشین جونگکوک شنیده شد. او وارد شد، اما برخلاف انتظار، نه با عصبانیتِ همیشگی، بلکه با نوعی آرامشِ عجیب و مرموز. لارا هم پشت سر او بود، اما او دیگر آن دخترِ با اعتمادبهنفسِ چند ساعت پیش نبود. با صورتی که از شدت خجالت و فشارِ آن لحظاتِ وحشیانه، سرخاب بود، نشان میداد که چه اتفاقی افتاده است.
جیمین با خوشحالی به سمت لارا رفت: «لارا! کجا رفته بودین؟ چرا اینقدر دیر کردین؟» و وقتی لارا را با آن چهرهی سرشار از حیا دید، با مهربانی پرسید: «لارا، خوبی؟»
لارا که هنوز نمیتوانست با کسی چشم در چشم شود، با صدایی که میلرزید و با لکنت گفت: «ا... اره... خـ... خوبم...» و سریع از آنها فرار کرد و به سمت طبقه بالا رفت.
جیمین که کنجکاو شده بود، نگاهی به جونگکوک انداخت که با بیخیالی و خستگی تمام روی کاناپه ولو شده بود. جیمین پرسید: «چرا اینقدر دیر کردین؟ بحثتون نشد؟»
جونگکوک، در حالی که چشمهایش را بسته بود و انگار داشت از شدت خستگی یا شاید هم از لذتِ آن زمان لذت میبرد، با صدایی بم و آرام گفت: «یه کمی... با هم بحث کردیم.»
در همین حال، لارا در اتاق بالا بود. او به حمام رفته بود تا خودش را از آن وضعیتِ پر از هیجان و استرس نجات دهد. حالا با موهای خیس و لباسی که هنوز کمی نمناک بود، روی تخت نشسته بود و با انگشتانی لرزان، داشت با گوشیاش ور میرفت تا شاید بتواند حواسش را از اتفاقاتِ چند ساعت پیش پرت کند که...
#چندشاتی_جونگکوک
#فیک_جونگکوک
#چندپارتی_جونگکوک***
جونگکوک #تصور جونگکوک #تکپارتی کوک#بی تی اس#bts#jungkook
Bts #BTS_ARMY_JIN_SUGA_J_HOPE_RM_JIMIN_V_JUNGKOOK
#فیک جونگکوک #سناریو بی تی اس #سناریو جونگکوک
#jungkook
#jungkook🐰****************
- ۲۳۹
- ۲۱ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط