{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

heart to steal

heart to steal.........

Part¹

نمیدونم کجا بودم
هیچی یادم نیست
تنها چیزی که میدونم الان توی کیسه ای هستم
کع درحال جا به جایی هسن
نفسم داره میگیره
آخه کیسه کاملاً بسته شده
یکدفعه با ضربه خییل زیادی پرت شدم رو زمین خیلی درد داشت
هیچکی در کیسه نگرفته بود پس میتونستم بیام بیرون
صدای کلید اومد یعنی یکی درو بست
گیج بودم
اومدم بیرون
توی یک اتاق دخترونه بودم
همه چی داشت
از لباس تا میز لوازم آرایش
خیلی خوابم میومد
به سر و وضعم نگاه کردم
گلی بودم
رفتم حموم
بعدش اومدم لباس پوشیدم
و رفتم رو تخت و خوابیدم


چشمام باز کردم.............
کجا بودم
لها یادم اومد تو یک اتاقی بودم
ولی اینجا کجاستتتت
چرا همه جا پر از وسایل های شکنجست
چرا انقدر اینجا سرده
بوی خون میاد
و من با بوی خون عوق میزنم
یکدفعه یک سایه خیلی سیاهی
از اونور اتاق که تاریک بود
حس کردم
گرخیدم به خودم
اومد جلو

........:لباساتو درآر


با لحن واقعا عصبی بهم گفت
از ترس به خودم میلرزیدم

‌........:مگه بهت نگفتم لباساتو درارررر(عربده)


جدی نمیدونستم چیکار کنم
اومد جلو و گل لباسامو تو یک حرکت جر داد
لخت لخت بودم
و از این بابت خجالت می‌کشیدم
قرمز شده بودم
خیلی بهم زل زده بود
و البته پوزخند رو لباش بود
بعدش هر وسیله ای برای شکنجه داشت
روی بدن من استفادشون کرد

heart to steal.........:قلبی برای دزدیدن
دیدگاه ها (۳)

Part² حتی گرمی خون رو روی بدنم حس میکردمرو بدنم شر می‌خورد و...

Part³کوک ویوگزاشتمش رو تخت بدنش سفید سیاه شده بودو حتی قرمزر...

Preventer of everything --- یک روز بارانی، ات احساس کرد که ح...

Part²و در نهایت بدون خواست خودمسیلی زدم بهشقکر کنم با این سی...

چندپارتی درخواستی

پارت ۱۰ ویو ا / ت تو بغلش بودم که یکدفعه صدای تیر تفنگ بلند...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط