Under the moonlight
Under the moonlight
p3
لباس هاشو پوشید.کیفشو برداشت و کلاهشو سرش کرد.از خونه زد بیرون.ماشینو روشن کرد و به سمت شرکت رفت.وارد شرکت شد.اولین روز کاریش بود.تا منشی هرین رو دید به طرفش رفت و به سمت اتاق رئیسش بردش.وغرد اتاق شد.
+سلام
-سلام.بشینید(سرد)
-خب از امروز کارتون رو شروع میکنین
+خوبه
-ماه اخر زمستونه و دیگه به طرح های زمستونی نیاز نداریم پس از همین امروز روی طرح های بهاری کار کن
+بله
+میشه چند تا سوال بپرسم؟
-اوهوم
+خب...اسم شما چیه و چی باید صداتون کنم؟
-جئون جونگ کوک هستم
+اقای جئون...اوکی...و اقای جئون در باره حقوق...
-اخر ماه به مبلق یه ملیون وون
+جدی؟
-اینجا شرکت معروفیه و حقوق افراد زیاده...البته به کارشون هم بستگی داره
+اها...خب من باید کجا برم؟
-به خانم مین میگم اتاقتون رو بهتون نشون بده
+خانم مین؟
-منشی انجا
+اها
بلند شد و دوتایی از اتاق خارج شدن.به سمت میز خانم مین پشت سر رئیسش حرکت میکرد
-خانم مین لطفا اتاق ایشون رو بهشون نشون بدین
:بله..دنبالم بیاین
دنبال اون خانم راه افتاد.یه اتاق نسبتا بزرگ بود.یه میز کرمی رنگ و کلی لپ تاپ و تبلت برای طراحی و کلی کاغذ و مداد و خلاصه هر چیزی که مربوط به طراحی باشه
:خب اینجا تمام وسایل لازم براتون هست اما اگه چیزی کم داشتین به من بگین
رفتار خانم مین رو دوست داشت.گرم و با انرژی حرف میزد.
+ممنون عِم خانم مین
:راحت باش منو جِنا صدا کن
+خوشبختم جنا
دستش رو به سمتش برد
: همچنین...و شما
+هرین هستم.کیم هرین
دیگه شرط نداریم به افتخار یکی هم هرروز سعی میکنم بزارم🙃
p3
لباس هاشو پوشید.کیفشو برداشت و کلاهشو سرش کرد.از خونه زد بیرون.ماشینو روشن کرد و به سمت شرکت رفت.وارد شرکت شد.اولین روز کاریش بود.تا منشی هرین رو دید به طرفش رفت و به سمت اتاق رئیسش بردش.وغرد اتاق شد.
+سلام
-سلام.بشینید(سرد)
-خب از امروز کارتون رو شروع میکنین
+خوبه
-ماه اخر زمستونه و دیگه به طرح های زمستونی نیاز نداریم پس از همین امروز روی طرح های بهاری کار کن
+بله
+میشه چند تا سوال بپرسم؟
-اوهوم
+خب...اسم شما چیه و چی باید صداتون کنم؟
-جئون جونگ کوک هستم
+اقای جئون...اوکی...و اقای جئون در باره حقوق...
-اخر ماه به مبلق یه ملیون وون
+جدی؟
-اینجا شرکت معروفیه و حقوق افراد زیاده...البته به کارشون هم بستگی داره
+اها...خب من باید کجا برم؟
-به خانم مین میگم اتاقتون رو بهتون نشون بده
+خانم مین؟
-منشی انجا
+اها
بلند شد و دوتایی از اتاق خارج شدن.به سمت میز خانم مین پشت سر رئیسش حرکت میکرد
-خانم مین لطفا اتاق ایشون رو بهشون نشون بدین
:بله..دنبالم بیاین
دنبال اون خانم راه افتاد.یه اتاق نسبتا بزرگ بود.یه میز کرمی رنگ و کلی لپ تاپ و تبلت برای طراحی و کلی کاغذ و مداد و خلاصه هر چیزی که مربوط به طراحی باشه
:خب اینجا تمام وسایل لازم براتون هست اما اگه چیزی کم داشتین به من بگین
رفتار خانم مین رو دوست داشت.گرم و با انرژی حرف میزد.
+ممنون عِم خانم مین
:راحت باش منو جِنا صدا کن
+خوشبختم جنا
دستش رو به سمتش برد
: همچنین...و شما
+هرین هستم.کیم هرین
دیگه شرط نداریم به افتخار یکی هم هرروز سعی میکنم بزارم🙃
- ۵.۲k
- ۱۱ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط