{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Under the moonlight

Under the moonlight
p1
افسانه ها میگفتند که اگر کسی عاشق شیطان شود،در شب ماه کامل داخل دنیای اون کشیده میشود.انسان ها میگویند شیاطین ترسناک هستند چ دنیای ان ها ترسناک تر.اما کی میداند،ایا واقعا دنیای انها ترسناک است؟
ایا واقعا یه شیطان زشت و ترسناک است؟
اگه یه شیطان زشت و ترسناکه،چگوری کسی عاشقش میشود؟
تا حالا کسی عاشق شیطان شده؟
کسی نمیدونه!
اصلا چجوری میشه یه شیطان رو از یه انسان تشخیص داد؟
ایا هرین کسی ست که عاشق یک شیطان میشود یا جئون کسی است که عاشق شیطان میشود؟
هیچکس خبر ندارد!
...
"⁷ مارس ²⁰²⁸"
توی کتابخونه نشسته بود.از روی شیر قهوه گرمش بخار داغ بلند میشد.برف کل زمین رو سفید کرده بود و هر دانه برفی که روی شیشه ی کتابخانه می افتاد،بعد چند ثانیه کوتاه به قطره ابی کوچک تبدیل میشد.بوی قهوه اطرافش را پر کرده بود.عاشق این بو بود.25 صفحه از کتاب رو خوانده بود.کتاب رو باز روی میز گذاشت و شیر قهوه رو برداشت.سطح ان را فوت کرد و یه قلوپ ازش‌ نوشید.دوباره کتاب رو برداشت و شروع به خواندن کرد.صدای پا امد و کسی نزدیکش شد.منتظر کسی بود. لینا! بهترین و ارزشمند ترین دوستش.لینا جزو مهم ترین دوستانش بود.
×سلاااممم هرین
هیس اروم کتابخونس اینجا
×اوخ ببخشید
لینا پشت میزی که هرین پاتوق کرده بود نشست.
چرا دیر کردی؟
×هوففف.امروز خیلی معلمم دیر اومد
مثل همیشه که منتظرت میزاره
×اره
خب تو هم دیر تر برو معطل نشی
×اوهوم
×چی‌ میخونی؟
یه کتاب.اعتقاد ندارم و دوسشم ندارم،اما از طرفی جالبه و میخوام ببینم تهش چی میشه
×درباره چیه؟
یه دختر که عاشق یه شیطان میشه،اولین ملاقاتشون زیر نور ماه بوده و توی ماه کامل بهدی دختره وارد دنیای اون میشه
×مثل همین افسانه هه که بچگیامون تعریف میکردن
اوهوم
لینا پاشد و کتابی انتخاب کرد.یک ساعتی کتاب خوندن.
لینا
×هوم
میشه بریم خسته شدم
×پاشو بریم
بلند شد.لیوان مقوایی خالی از شیر قهوه رو توی سطل گوشه کتابخانه انداخت.پالتو اش رو برداشت و پوشید.کیف کوچک کرمی رنگش رو برداشت و با لینا هم قدم شد.از کتابخانه خارج شدن و راه همیشگی رو قدم میزدند.هر سه شنبه پاتوق همیشگی شون اینجا بود.بعد کلاس پیانو لینا، دقیقا ساعت ۴ و نیم.تپی یک خونه زندگی میکردن و کتابخانه دوتا کوچه اونور تر خانشان بود.در راه،گوشی‌ هرین زنگ خورد.
سلام مامان
: سلام دخترم.چه خبرا
هیچی مثل همیشه...چیشده زنگ زدین؟
: میخواستم ببینم کار چیشد
توی یه شرکت معروف قبول شدم تو بخش طراحی شون
:دیدی بهت گفتم طراحی مد رشته خوبیه
اره.واقعا هم خوبه
:خب باشه.... میخواستم بدونم...کاری نداری
نه مامان
: مواظب خودت باش
باشه شما هم همینطور
:خدافظ
گوشی‌ رو قطع کرد.لینا صداش کرد.به طرفش برگشت.یهو گوله برفی به صورتش خورد و لینا با خنده فرار کرد.نرین یه گوله بزرگتر درست کرد از پشت زد تو سر لینا.خلاصه توی راه مثل بچه های ۹ ساله بازی کردن و به خونه رفتن...


چطور شد؟ادامه بدم؟
شرط پارت بعد:۱۵ لایک
۱۰ کامنت
دیدگاه ها (۱۴)

Under the moonlight p2ساعت ۸ شب بود.هرین و لینا وارد خونشون ...

Under the moonlight p3لباس هاشو پوشید.کیفشو برداشت و کلاهشو ...

اینم پوستر فیک.اسم فیک هم تو پوستر هستUnder the moonlight 🌙 ...

میخوام فیک بنویسم از جونگ کوک.این پست وایب هرین عهکیم هِرین:...

╭────────╮ ‌ ‌ ‌ 𝐚 𝐬𝐢𝐩 𝐨𝐟 𝐲𝐨𝐮 ‌ ╰────────╯جـ...

سلام به فرشته های ویپاپ ❣️🍓میخوام یه بیو از خودم بدم امیدوار...

Under the moonlight 2 P11+تو.. خودت خوبی؟حداقل ۳۰ ثانیه سکوت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط