.ای صمیمی !
.ای صمیمی !
ای دوســــت !
گاه و بیــــگاه ، لب ِ پنجره ی خاطره ام می آیــــی ...
دیدنت ؛
حتــــــی از دور
آب بر آتش دل میــــپاشد .
آنقـــــدر تشنه ی دیدار تو ام
که به یک جــــــرعه نگاه تو قناعت دارم !
دل من لک زده است ...
گـــــرمی دست تو را محتاجـــــم ؛
و دل من به نگاهــــــی از دور
طفلکی میسازد .
ای قدیـــــــمی ، ای خوب !
تو مـــــرا یاد کنی یا نکنی
من به یادت هستم .
من ...
صمیمانه به یادت هستم .
دائـــــــم از خنده لبانت لبریــــــز
دامنت پـــــــر گل باد .....
ای دوســــت !
گاه و بیــــگاه ، لب ِ پنجره ی خاطره ام می آیــــی ...
دیدنت ؛
حتــــــی از دور
آب بر آتش دل میــــپاشد .
آنقـــــدر تشنه ی دیدار تو ام
که به یک جــــــرعه نگاه تو قناعت دارم !
دل من لک زده است ...
گـــــرمی دست تو را محتاجـــــم ؛
و دل من به نگاهــــــی از دور
طفلکی میسازد .
ای قدیـــــــمی ، ای خوب !
تو مـــــرا یاد کنی یا نکنی
من به یادت هستم .
من ...
صمیمانه به یادت هستم .
دائـــــــم از خنده لبانت لبریــــــز
دامنت پـــــــر گل باد .....
- ۷۵۴
- ۱۶ مهر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط