سناریو جونگین

[وقتی بهت علاقه داره ... ]پارت ۲

جونگین تازه چند قدم از خوابگاه دور شده بود که قدم هاش اروم تر شد ..صدای کفش‌هاش توی سالن خالی می‌پیچید و هر قدمش انگار با تپش قلبش هماهنگ بود.
داشت زیر لب تمرین می‌کرد چی بگه، چی نگه و از کجا شروع کنه…
که یهو..
— جونگین؟
صدای آشنایی از پشت سرش اومد.
انگار یکی دکمه‌ی توقف رو زده باشه، خشکش زد. نفسش توی سینه‌اش حبس شد و چند ثانیه فقط ایستاد. بعد آروم برگشت.
تو همون‌جا ایستاده بودی.
نور سالن افتاده بود روی صورتت، موهات یه کم به‌هم‌ریخته بود، و نگاهت… کنجکاو و بی‌خبر از طوفانی که توی دلش پسر بود !
+ اوه…
صداش یه ذره لرز داشت.
+ فکر می‌کردم… هنوز تمرینی.
تو لبخند کوچیکی زدی.
— زودتر تموم شد. گفتم برم خوابگاه…
— تو... این‌جا چیکار می‌کنی؟
جونگین دستاشو توی جیب فرو کرد، یه قدم جلو اومد، بعد دوباره ایستاد.
+ من…
خندید، یه خنده‌ی کوتاه و عصبی.
+ راستش داشتم می‌اومدم دنبالت.
چشمت برای یه لحظه گرد شد، بعد نرم‌تر شد.
— دنبالم؟
سرشو پایین انداخت، بعد دوباره نگاهت کرد ؛ نگاهش این‌بار فرار نمی‌کرد.
+ آره.
+ چون میدونم ... اگ.. اگه الان نگم… احتمالاً هیچ‌وقت جراتشو پیدا نمی‌کنم..
سکوتی افتاده بود ‌، از اون سکوت‌هایی که پر از انتظارن...
جونگین آروم گفت:
+از همون وقتی که... فهمیدم وقتی می‌خندی، حواسم پرت می‌شه ؛ وقتی نیستی، خوابگاه ساکت‌تر از حد معمول برام می‌شه ...
و وقتی اسمتو می‌شنوم، دلم یه‌جوری آروم می‌گیره...
+متاسفم... من دوستت دارم !
سرشو کمی کج کرد، صداش نرم‌تر شد.
+ نمی‌دونم حست چیه… نمی‌دونم قراره چی بشه. فقط می‌خواستم بدونی، این حس واقعیه و من دیگه نمی‌تونستم نگم...

ادامه...

M☆Q

#استری_کیدز #سناریو #فیکشن #لینو #مینهو #هان #هیونجین #چانگبین #جونگین #فلیکس #بنگچان #سونگمین
دیدگاه ها (۰)

سناریو جونگین

سناریو هیونجین

سناریو جونگین

سناریو سونگمین

چند پارتی دخواستی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط