سناریو هیونجین

[وقتی زیر برف ...]🤍❄️

هوا سردتر از چیزی بود که انتظارشو داشتین.
برف تازه باریده بود و زمین زیر پاها نرم و سفید بود، طوری که هر قدم صدا می‌داد. نفس‌ها توی هوا بخار می‌شد .
هیونجین چند قدم جلوتر راه می‌رفت، بعد ایستاد و برگشت سمتت.
— چرا این‌قدر یواش میای؟
+....سر..سرده
لبخند کجی زد و نزدیک‌تر شد.
— بیا اینجا.
قبل از اینکه واکنشی نشون بدی، دستاتو گرفت. چند ثانیه نگهت داشت و نگاهت کرد.
_اومم این‌جوری نمی‌شه.
بعد، بی‌مقدمه، محکم بغلت کرد.
اون‌قدر نزدیک که سرمای هوا برای چند ثانیه کامل فراموش شد. بازوهاشو دور شونه‌هات حلقه کرد و سرت روی سینه‌ش قرار گرفت.
— تکون نخور، خوب شد ؟
+ اوهوم خوبه
آهسته خندید.
— دارم گرمت می‌کنما
صدای نفس‌ها، ضربان آروم قلبش، و برفی که بی‌وقفه می‌نشست روی شونه‌هاش...باعث مید احساس امنیت و آرامش کنی ؛
— بهتر شد؟
+ …آره ممنون هیونی
فشارشو کمی بیشتر کرد.
— گفتم که، من خوب بلدم با سرما بجنگم.
سرتو کمی بالا آوردی.
+ با بغل کردن
— دقیقاً.
نگاهتون تو هم قفل شد. صورتش نزدیک بود، نفسش گرم.
دستش آروم روی کمرت حرکت کرد، انگار مطمئن می‌شد هنوز سردت نیست.
— اگه باز سردت شد، بگو.
+ شاید عمداً بگم...
خندید و پیشونیشو به پیشونیت چسبوند.
— اون‌وقت دنیام میشه تو و گرم نگه داشتنت ، نمیزارم هیچ سرمایی بهت برسه بانو
برف هنوز می‌بارید، اما تو بغل هیونجین، سرما دیگه حرفی برای گفتن نداشت !

M☆Q

#استری_کیدز #سناریو #فیکشن #لینو #مینهو #هان #هیونجین #چانگبین #جونگین #فلیکس #بنگچان #سونگمین
دیدگاه ها (۸)

تولدت مبارک جیسو 🌧💙دختر مهربون و خوش‌قلب ❤️عاشقتیممم🫶🏻🛐رزی :...

سناریو جونگین

سناریو جونگین

سناریو جونگین

ی درخواستی داشتموقتی عضو نهمی، سونگمین هم روت کراشهاینجوری ب...

شب آرام کنار بارون.

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط