{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تک پارتی از سوکجینییییی

تک پارتی از سوکجینییییی؟؟؟

صدای تشویق جمعیت مثل موجی بود که به ساحل می‌خورد و عقب می‌نشست. روی صحنه، زیر نورهای خیره‌کننده، «آوا» ایستاده بود. دخترم. حالا دیگر فقط دختر جین نبود؛ او «آوا» بود، ستاره‌ای نوظهور در دنیای موسیقی، با صدایی که قلب‌ها را تسخیر می‌کرد و رقصی که نفس‌ها را بند می‌آورد. جین از میان جمعیت، با قلبی که از غرور در سینه‌اش می‌لرزید، به دخترش نگاه می‌کرد.

یاد روزهایی افتاد که آوا، کوچک و کنجکاو، کنارش می‌نشست و با انگشتان ظریفش کلیدهای پیانوی قدیمی خانه‌شان را لمس می‌کرد. آن روزها، صدای او فقط لالایی‌های شیرینی بود برای گوش‌های پدرش. حالا اما، همان صدا، دنیا را به وجد می‌آورد.

وقتی آوا با لبخندی درخشان، در حالی که انگار داشت مستقیم به سمت پدرش نگاه می‌کرد، میکروفون را به دست گرفت، جین حس کرد دنیا برای لحظه‌ای متوقف شد. او گفت: «این آهنگ تقدیم به کسی که همیشه باورم داشت، کسی که نور راه من بود... پدرم.»

اشک در چشمان جین حلقه زد. نه از غم، که از شادی. شادی از دیدن شکوفایی دخترش، از موفقیت او، و از عشقی که در آن نگاه و آن صدا موج می‌زد. او دخترش را به سمت صحنه هل نداده بود، بلکه بال پروازش را داده بود. و حالا، پرواز او، زیباترین منظره‌ای بود که جین می‌توانست ببیند. او نه تنها یک پدر، بلکه بزرگترین طرفدار دخترش بود و خوشحالی‌اش، به وسعت تمام ستاره‌های آسمان بود.....

خبخبخبخببب لینایی هاممم یه لایک و کامنت کوچولو می‌تونه خیلی خوشحالم کنه هاا:))))
دیدگاه ها (۱۴)

صبح روز تولد. جین، با لبخندی از شوق و کمی خواب‌آلودگی، به ات...

یه ادیت از جئون لینا؟؟؟:)))))) حمایت ها خیلی کمه هااا:))))

ات رو ول کرد و رفت بالا"فردا صبح"جونگکوک از خواب بیدار شد و ...

تکپارتییی جدید از کوکیی؟؟(درخواستی)وارد کلاب شدین. دست های ک...

رز سرخ

سناریو هایتانی ریندو ~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~ماشین به سرعت ا...

#فروخته.شده #پارت2------------------------------------------...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط