{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آرنج اش را محکم گرفت و سمت خودش کشاند ولی زمین به حدی لیز

آرنج اش را محکم گرفت و سمت خودش کشاند ولی زمین به حدی لیزک بود که آوا برخورد بدی بر روی زمین کرد روی رون راستش افتاد .. اخم هایش تو هم رفت و بغض غریبی بهش نزدیک و نزدیک تر میشد .. یون می خودش در مرز تعجب ای قرار گرفت ... صدا محکم فرد ای باعث نگاه یون جی به خودش شد
جونگکوک: یون جی چیکار کردی؟
برای آوا دل نازک همین کافی بود تا صدا دکتر جوان اش را بشنود .. سرازیر اسم های ارومش شد .. جونگکوک تند سمتش هجوم برد و کناری نشست : خوبی ات..
با خشم نگاهی ‌به یون می انداخت . آرنج آوا را گرفت تا بلند شود..
یون می با لکنت شروع کرد : ببخشید من .. اصلا آمدیـ ...
جونگکوک کمی دلخور و عصبی بلند گفت : بیخیال یون می انتظار اینو دیگه نداشتم .. سپس همراه آوا از آسانسور پیاده شد .. وارد اتاق شدن و این جونگکوک بود که او را سمت مبل راهنمای نمود
جونگکوک: خوبی ؟
آوا سری تکون داد ولی به پایین خیره شد.. جونگکوک دستش را روی آرنجش گذاشت و خم شد با دست دیگریش چانه زریف آوا را گرفت و سرش را بلند کرد .. دخترک حق آرامی کرد و با آستین بلندش اشک هایش را پاک کرد .. جونگکوک زل زد بهش و خنده آرامی کرد : دختر .. چرا اینقدر قرمز میشی نو ..
آوا هم ریز خندید و آروم گفت : گریم میگیره اینجوری میشم
دیدگاه ها (۳)

پارت:۶

قسمت هفده

سایه‌های کلاغپارت سی‌وچهارم | گلوله‌ای برای عشقشلیک!زمان انگ...

𝑻𝒉𝒆 𝑯𝒆𝒊𝒓 𝒐𝒇 𝑻𝒘𝒐 𝑭𝒂𝒎𝒊𝒍𝒊𝒆𝒔𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟏𝟐صبح، نور خورشید از میان پرده‌...

「#NEWTON'S LAW 」قـٰانـونِ نیوتـون𝗣𝗔𝗥𝗧 : 162✦...................

پارت:۴

| Part*42*جیمین: «لارا، معرفی نمی‌کنی؟»لارا: «چرا که نه.»نزد...

خطوط قرمز و لمس‌های ممنوعه (۲)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط