{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ات رو ول کرد و رفت بالا

ات رو ول کرد و رفت بالا
"فردا صبح"
جونگکوک از خواب بیدار شد و دید ات نیست. یاد کار دیشبش افتاد. خیلی پشیمون بود. رفت پایین دید ات با بدن زخمی روی زمینه و داره گریه میکنه. رفت سمتش و بدنش بغل کرد که ات اون رو پس زد و جیغ کشید: ا...ات من معذرت میخوام عشق من
ات فقط گریه میکرد و جیغ میزد. چند روز می‌گذشت و ات اصا به کوک اهمیت نمیداد.
"یک هفته بعد"
جونگکوک: عشقم خواهش میکنم انقدر بهم بی محلی نکن(گریه شدید و داد)
ات خودش دلش برای کوک تنگ شده بود. رفت بغلش کرد و گفت: دیگه سرم داد نمیزنی و کتکم نمیزنی(برو درتو بزار🤣)
جونگکوک با سر قبول کرد و ات رو بوسید. از اون روز به بعد ات به کوک توجه میکرد. کوک از روز های قبل بیشتر بهش رسیدگی میکرد....
خبخبخبخببب لینایی هاممم یه لایک و کامنت کوچولو می‌تونه خیلی خوشحالم کنه هاا:))))
دیدگاه ها (۱۵)

تک پارتی از سوکجینییییی؟؟؟صدای تشویق جمعیت مثل موجی بود که ب...

صبح روز تولد. جین، با لبخندی از شوق و کمی خواب‌آلودگی، به ات...

تکپارتییی جدید از کوکیی؟؟(درخواستی)وارد کلاب شدین. دست های ک...

یه ادیت ناراحت کننده از جئون لینا؟؟من هیچ وقت پسرامو فراموش ...

نفرتی به نام عشقپارت: 27ات، رفته بود روی صندلی کنار تختش.. ....

چشماش افتاد به اونجا. همیشه ازش می‌ترسید. ولی این بار می‌خوا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط