Hidden Melody in Midnight Seoul
Hidden Melody in Midnight Seoul
p.20
(از زبون نویسنده: غم داره آروم آروم عمیقتر میشه)
ا.ت این روزها کمتر میخندید. بیشتر وقتش رو صرف گوش دادن به ملودیهای قدیمی خودش میکرد و گاهی اشک تو چشماش جمع میشد. دلش برای تهی تنگ بود، ولی هر بار که میخواست پیام بده، همون شک میاومد و دستش رو نگه میداشت.
(غم سنگین)
جونگکوک هم شبها خوابش نمیبرد. تو بالکن خونهش مینشست و به بارون نگاه میکرد. گاهی چتر قدیمی رو دستش میگرفت و آروم نوازشش میکرد.
(دلتنگی عمیق)
- کاش میتونستم همه چیز رو از اول درست کنم...
یه شب ا.ت بالاخره نتونست تحمل کنه. یه پیام فرستاد، ولی فقط سه کلمه:
+ دلم برات تنگ شده.
جونگکوک پیام رو دید و قلبش فشرده شد. سریع جواب داد.
(غمگین)
- منم... خیلی زیاد.
ولی هیچکدوم جرات نداشتن بیشتر از این حرف بزنن. فاصلهای که بینشون بود، هر روز بیشتر حس میشد، مثل یه دیوار نامرئی.
ا.ت گاهی شبها به سقف خیره میشد و زمزمه میکرد:
(غمگین)
+ تهی... یا جونگکوک... کی هستی تو؟
جونگکوک هم تو تنهاییاش گاهی آهنگهایی گوش میداد که با هم ساخته بودن. هر نت، یه یادگاری تلخ بود.
(غم عمیق و بیانتها)
بارون این روزها برای هر دو، دیگه فقط بارون نبود. یه یادآوری غمگین از روزهایی بود که همه چیز سادهتر و قشنگتر بود............
ادامه دارد...........
چقدر انرژی گرفتم از کامنت هاتونننننن
دمتون گرررمممم
p.20
(از زبون نویسنده: غم داره آروم آروم عمیقتر میشه)
ا.ت این روزها کمتر میخندید. بیشتر وقتش رو صرف گوش دادن به ملودیهای قدیمی خودش میکرد و گاهی اشک تو چشماش جمع میشد. دلش برای تهی تنگ بود، ولی هر بار که میخواست پیام بده، همون شک میاومد و دستش رو نگه میداشت.
(غم سنگین)
جونگکوک هم شبها خوابش نمیبرد. تو بالکن خونهش مینشست و به بارون نگاه میکرد. گاهی چتر قدیمی رو دستش میگرفت و آروم نوازشش میکرد.
(دلتنگی عمیق)
- کاش میتونستم همه چیز رو از اول درست کنم...
یه شب ا.ت بالاخره نتونست تحمل کنه. یه پیام فرستاد، ولی فقط سه کلمه:
+ دلم برات تنگ شده.
جونگکوک پیام رو دید و قلبش فشرده شد. سریع جواب داد.
(غمگین)
- منم... خیلی زیاد.
ولی هیچکدوم جرات نداشتن بیشتر از این حرف بزنن. فاصلهای که بینشون بود، هر روز بیشتر حس میشد، مثل یه دیوار نامرئی.
ا.ت گاهی شبها به سقف خیره میشد و زمزمه میکرد:
(غمگین)
+ تهی... یا جونگکوک... کی هستی تو؟
جونگکوک هم تو تنهاییاش گاهی آهنگهایی گوش میداد که با هم ساخته بودن. هر نت، یه یادگاری تلخ بود.
(غم عمیق و بیانتها)
بارون این روزها برای هر دو، دیگه فقط بارون نبود. یه یادآوری غمگین از روزهایی بود که همه چیز سادهتر و قشنگتر بود............
ادامه دارد...........
چقدر انرژی گرفتم از کامنت هاتونننننن
دمتون گرررمممم
- ۲۶۰
- ۲۱ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط