Hidden Melody in Midnight Seoul
Hidden Melody in Midnight Seoul
p.18
(از زبون نویسنده: غم آروم آروم تو رابطهشون نشسته)
روزها کندتر از همیشه میگذشت. ا.ت بیشتر وقتش رو تو خونه میگذروند و فقط موسیقی کار میکرد. هر ملودی که میساخت، یه جور غم توش بود.
(غمگین)
هر شب قبل خواب به چتهای قدیمیشون با تهی نگاه میکرد و دلش فشرده میشد. دلش براش تنگ شده بود، ولی اون شک هنوز مثل یه سایه روش بود.
جونگکوک هم حال خوبی نداشت. تو استودیو بیشتر از همیشه میماند، ولی هر ملودی که میساخت، یاد ا.ت میافتاد. گاهی فقط نشسته بود و به دیوار خیره میشد.
(دلتنگی عمیق)
- چرا همه چیز اینقدر پیچیده شد...
یه شب که بارون میبارید، ا.ت نتونست تحمل کنه. یه پیام ساده فرستاد.
(غمگین)
+ بارون امشب یاد تو انداخت.
جونگکوک سریع جواب داد، ولی جوابش کوتاه و سنگین بود.
(غمگین)
- منم هر بارونی یاد تو میافتم.
هیچکدوم جرات نداشتن بیشتر حرف بزنن. فاصله کوچیکی که بینشون افتاده بود، هر روز بزرگتر حس میشد.
ا.ت گاهی شبها گریه میکرد. نه از عصبانیت، بلکه از دلتنگی و سردرگمی.
(غم عمیق)
کاش همه چیز مثل اول ساده بود...
جونگکوک هم تو تنهاییاش گاهی به چتر قدیمی نگاه میکرد و آروم نفس میکشید.
(دل شکسته)
این غم آروم، مثل بارون ریز، هر دو رو خیس کرده بود............
ادامه دارد..........
p.18
(از زبون نویسنده: غم آروم آروم تو رابطهشون نشسته)
روزها کندتر از همیشه میگذشت. ا.ت بیشتر وقتش رو تو خونه میگذروند و فقط موسیقی کار میکرد. هر ملودی که میساخت، یه جور غم توش بود.
(غمگین)
هر شب قبل خواب به چتهای قدیمیشون با تهی نگاه میکرد و دلش فشرده میشد. دلش براش تنگ شده بود، ولی اون شک هنوز مثل یه سایه روش بود.
جونگکوک هم حال خوبی نداشت. تو استودیو بیشتر از همیشه میماند، ولی هر ملودی که میساخت، یاد ا.ت میافتاد. گاهی فقط نشسته بود و به دیوار خیره میشد.
(دلتنگی عمیق)
- چرا همه چیز اینقدر پیچیده شد...
یه شب که بارون میبارید، ا.ت نتونست تحمل کنه. یه پیام ساده فرستاد.
(غمگین)
+ بارون امشب یاد تو انداخت.
جونگکوک سریع جواب داد، ولی جوابش کوتاه و سنگین بود.
(غمگین)
- منم هر بارونی یاد تو میافتم.
هیچکدوم جرات نداشتن بیشتر حرف بزنن. فاصله کوچیکی که بینشون افتاده بود، هر روز بزرگتر حس میشد.
ا.ت گاهی شبها گریه میکرد. نه از عصبانیت، بلکه از دلتنگی و سردرگمی.
(غم عمیق)
کاش همه چیز مثل اول ساده بود...
جونگکوک هم تو تنهاییاش گاهی به چتر قدیمی نگاه میکرد و آروم نفس میکشید.
(دل شکسته)
این غم آروم، مثل بارون ریز، هر دو رو خیس کرده بود............
ادامه دارد..........
- ۲۸۲
- ۲۰ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط