زندگی تباه من
زندگی تباه من & ۱۲
فصل دوم
(ویو نائه)
چشمام رو باز کردم سرم درد میکرد و باندپیچی شده بود روی یه تخت توی یه اتاق مجلل بودم یهو در باز شد و یه پسر وارد اتاق شد با دیدنش یهو سرم درد شدیدی گرفت دست هام رو دو طرف سرم فشار دادم پسره سریع اومد سمتم صورتم رو با دستاش قاب گرفت
پسره: نائه!حالت خوبه!؟نائه!
خاطرات تاری توی سرم بود میتونستم تصویر این پسره رو هم توی خاطراتم ببینم سرم به شدت درد میکرد پسره یه مسکن برداشت و داد بهم و قرص روخوردم و لیوان آبی که کنار میز بود و سر کشیدم بعد با ترس گفتم
نائه: ت...تو کی هستی؟!
پسره: یادت نمیاد؟طبیعیه هنوز مدت طولانی ای نیست که بیدار شدی...من دوست پسرتم
نائه تعجب کرد و گفت: ببینم از کی تا حالا من آدمی شدم که صدتا صدتا دوست پسر داشته باشم؟ چرا هر پسری بهم میرسه میگه من دوست پسرتم؟!
پسره: اون وومین عوضی هم بهت گفته دوست پسرته؟....نائه هرچی بهت گفته دروغه اون تو رو از من دزدید من و تو از همون اول عاشق هم بودیم!
نائه: تند نرو وایسا باهم بریم! ببین حتی پسر خاله ام هم شهادت داد که اون دوست پسرم بوده به هر حال من نمیخوامش تو رو هم نمیشناسم ممنونم که از دست اون روانی نجاتم دادی من دیگه رفع زحمت میکنم
پسره: نائه!....من جون یونگ ام...یادت نمیاد؟
از روی تخت بلند شدم و به سمت در رفتم که یهو سرم دوباره درد گرفت چشمام سیاهی رفت و روی زمین افتادم
(ویو جون یونگ)
سریع به سمت نائه دویدم و براید پرنسسی بغلش کردم و روی تخت گذاشتمش خاطراتش کم کم داشت شکل میگرفت باید از وومین دور نگهش دارم
(ویو چاوومین)
از روی صندلی بلند شدم و رفتم طبقه بالا در و باز کردم و با دیدن صحنه روبه روم یخ زدم شیشه شکسته بود و لکه خون روی زمین بود یعنی فرار کرده؟ نه نه این لکه خون روی زمین چیکار میکنه؟ با ترس گوشیم رو برداشتم و شماره سوهو رو گرفتم و بعد چند دقیقه جواب داد
سوهو: مخاطب مورد نظر خواب میباشد لطفا بعداً تماس بگیرید
وومین: احمق نائه گم شده
سوهو: خب حتما فرار کرده
وومین: نه...لکه خون روی زمینه
سوهو: یعنی دزدیدنش...کی میتونه اینکار و بکنه....
وومین: نمیدونم..
سوهو: از بین دشمنات؟!
وومین: دشمنای زیادی دارم ولی فقط یکیشون از وجود نائه خبر داره و دربه در دنبالشه..
سوهو : جون یونگ!؟
وومین: ۲۰ دقیقه دیگه جلوی خونه اتم
سوهو: اوکی
فصل دوم
(ویو نائه)
چشمام رو باز کردم سرم درد میکرد و باندپیچی شده بود روی یه تخت توی یه اتاق مجلل بودم یهو در باز شد و یه پسر وارد اتاق شد با دیدنش یهو سرم درد شدیدی گرفت دست هام رو دو طرف سرم فشار دادم پسره سریع اومد سمتم صورتم رو با دستاش قاب گرفت
پسره: نائه!حالت خوبه!؟نائه!
خاطرات تاری توی سرم بود میتونستم تصویر این پسره رو هم توی خاطراتم ببینم سرم به شدت درد میکرد پسره یه مسکن برداشت و داد بهم و قرص روخوردم و لیوان آبی که کنار میز بود و سر کشیدم بعد با ترس گفتم
نائه: ت...تو کی هستی؟!
پسره: یادت نمیاد؟طبیعیه هنوز مدت طولانی ای نیست که بیدار شدی...من دوست پسرتم
نائه تعجب کرد و گفت: ببینم از کی تا حالا من آدمی شدم که صدتا صدتا دوست پسر داشته باشم؟ چرا هر پسری بهم میرسه میگه من دوست پسرتم؟!
پسره: اون وومین عوضی هم بهت گفته دوست پسرته؟....نائه هرچی بهت گفته دروغه اون تو رو از من دزدید من و تو از همون اول عاشق هم بودیم!
نائه: تند نرو وایسا باهم بریم! ببین حتی پسر خاله ام هم شهادت داد که اون دوست پسرم بوده به هر حال من نمیخوامش تو رو هم نمیشناسم ممنونم که از دست اون روانی نجاتم دادی من دیگه رفع زحمت میکنم
پسره: نائه!....من جون یونگ ام...یادت نمیاد؟
از روی تخت بلند شدم و به سمت در رفتم که یهو سرم دوباره درد گرفت چشمام سیاهی رفت و روی زمین افتادم
(ویو جون یونگ)
سریع به سمت نائه دویدم و براید پرنسسی بغلش کردم و روی تخت گذاشتمش خاطراتش کم کم داشت شکل میگرفت باید از وومین دور نگهش دارم
(ویو چاوومین)
از روی صندلی بلند شدم و رفتم طبقه بالا در و باز کردم و با دیدن صحنه روبه روم یخ زدم شیشه شکسته بود و لکه خون روی زمین بود یعنی فرار کرده؟ نه نه این لکه خون روی زمین چیکار میکنه؟ با ترس گوشیم رو برداشتم و شماره سوهو رو گرفتم و بعد چند دقیقه جواب داد
سوهو: مخاطب مورد نظر خواب میباشد لطفا بعداً تماس بگیرید
وومین: احمق نائه گم شده
سوهو: خب حتما فرار کرده
وومین: نه...لکه خون روی زمینه
سوهو: یعنی دزدیدنش...کی میتونه اینکار و بکنه....
وومین: نمیدونم..
سوهو: از بین دشمنات؟!
وومین: دشمنای زیادی دارم ولی فقط یکیشون از وجود نائه خبر داره و دربه در دنبالشه..
سوهو : جون یونگ!؟
وومین: ۲۰ دقیقه دیگه جلوی خونه اتم
سوهو: اوکی
- ۳.۱k
- ۰۳ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط