"آسانسور و دختر خوشگل"
"آسانسور و دختر خوشگل"
یه مردی و پسرش برای اولین بار از دهاتشان خارج شده و به تهران می روند. در هتلی که سکونت کرده بودند، یهو متوجه می شوند که یک اتاقک کوچکی دائماً حرکت کرده و به طرف بالا و پایین می رود. بچه می پرسد بابا این چیست؟
مرده که در تمام عمرش آسانسور ندیده بود می گوید نمی دانم پسرم تا حالا چنین چیزی ندیده ام. در همان موقع پیرزنی به جلوی آسانسور می رود، به روی دکمه ای فشار می دهد، در باز می شود، پیرزن وارد آسانسور می شود، در پشت سرش بسته شده و اتاقک به طرف بالا حرکت می کند
چند لحظه بعد آسانسور بطرف پایین بر می گردد، در باز می شود و دختر خوشگلی از آن بیرون میاید
مرده که به خاطر این معجزه از تعجب دهانش باز مانده بود به پسرش می گوید: عبدالله زود برو ننه ات را بیار ....
یه مردی و پسرش برای اولین بار از دهاتشان خارج شده و به تهران می روند. در هتلی که سکونت کرده بودند، یهو متوجه می شوند که یک اتاقک کوچکی دائماً حرکت کرده و به طرف بالا و پایین می رود. بچه می پرسد بابا این چیست؟
مرده که در تمام عمرش آسانسور ندیده بود می گوید نمی دانم پسرم تا حالا چنین چیزی ندیده ام. در همان موقع پیرزنی به جلوی آسانسور می رود، به روی دکمه ای فشار می دهد، در باز می شود، پیرزن وارد آسانسور می شود، در پشت سرش بسته شده و اتاقک به طرف بالا حرکت می کند
چند لحظه بعد آسانسور بطرف پایین بر می گردد، در باز می شود و دختر خوشگلی از آن بیرون میاید
مرده که به خاطر این معجزه از تعجب دهانش باز مانده بود به پسرش می گوید: عبدالله زود برو ننه ات را بیار ....
- ۱.۱k
- ۱۰ آبان ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط