Rain Between Us

ك
---

Rain Between Us

پارت ۱ – اولین برخورد

از نگاه ا.ت
بارون ریز روی خیابون‌های سئول می‌بارید. همه با عجله می‌رفتن سمت ایستگاه، ولی من آروم قدم می‌زدم، هندزفری گذاشته بودم و داشتم آهنگ گوش می‌دادم. خیابون شلوغ بود، ولی یه لحظه صدای خنده‌ی کوتاه از کنارم اومد. برگشتم، یه نفر با کلاه و ماسک بود، سرش پایین، لیوان قهوه تو دستش.

اول فکر کردم یه آدم معمولیه، ولی وقتی نگاهش به چشمام افتاد، شناختمش. جیمین. همون آیدل. همون لبخند.

یه لحظه همه‌چی کند شد. بارون، صدای ماشین‌ها، حتی آهنگی که تو گوشم بود. فقط نگاه اون.
با دست اشاره کرد: «بیا زیر چتر.»
من خندیدم: «فکر نمی‌کردم یه روزی وسط خیابون ببینمت.»
جیمین: «منم فکر نمی‌کردم کسی این‌قدر راحت منو بشناسه.»

راه افتادیم کنار هم. بارون می‌زد، ولی اون لحظه همه‌چی آروم بود. حس کردم این برخورد ساده، قراره چیزی رو تغییر بده.

---

از نگاه جیمین
راستش همیشه فکر می‌کردم کسی توی خیابون اینطوری منو نمی‌شناسه. ولی نگاهش مستقیم بود، بدون شک. یه جورایی خوشم اومد.
وقتی کنارم راه می‌رفت، حس کردم بارون دیگه مهم نیست. فقط صدای خنده‌ی کوتاهش تو گوشم بود.

یه لحظه خواستم چیزی بگم، ولی مکث کردم. بعد گفتم:
«می‌دونی، خطرناکه این نزدیکی.»
اون جواب داد: «شاید خطرناک‌ترین چیز اینه که بخوای فاصله بگیری.»
خندیدم. راست می‌گفت.

بارون شدیدتر شد، ولی هیچ‌کدوم تکون نخوردیم. لحظه‌ای پر از برق، شوخی‌های کوچک، و گرمایی که کم‌کم داشت به چیزی عمیق‌تر تبدیل می‌شد.

---
دیدگاه ها (۱)

📍 پارت ۲: نگاه از پشت شیشه📍 ویو: جونگ‌کوک 📍 حس غالب: «اخراج...

📍 پارت ۱: اخراج📍 ژانر: مافیایی، عاشقانه، درام شهری 📍 حس غال...

ساعت 1 شب بود در حال گذاشتن نودل ها توی قفسه بودم که صدای زن...

وقتی عضو نهمی و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط