{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شماره آزمایشگاه

شماره ۷ آزمایشگاه
فصل ۲ پارت ۸

ویو آنیا

با رز دوست شدیم و تا زنگ آخر باهم حرف زدیم

زنگ آخر خونه ی فورجر ها

انیا:سلام آنیا اومد

یور:سلام آنیا جان خوش اومدی،خسته نباشی

آنیا:مرسی

انیا چشمش به مبل افتاد که ینفر خوابیده بود و با پتو خودشو پوشونده بود

انیا کنجکاو رفت پتورو کنار زد گه یوری رو دید که خوابیده و خروپفش یهو همه جارو گرفت

انیا:مامان دایی کی اومده؟اصلا چرا با پتو داشتی خفش میکردی؟

یور:صبح دو ساعت بعداز اینکه تو رفتی اومد راستش وقتی خوابید صدای خروپفش اذیتم کرد برا همین پتو انداختم روش صداش نیاد تا همسایه ها هم راحت باشن

ویو دامیان خونه ی دزموند ها

دامیان اومد خونه و یه راست رفت اتاقش تا درس بخونه(چه خرخونی داریم کاش انیا یکم مثل تو خرخون بود)

شب وقت شام شد و همه ی خانواده دزموند جمع شدن دانایان اومد و شروع کردن که

داناوان گفت:دامیان میدونی که تا چند روز دیگه ۱۸ ساله میشی

دامیان:بله

داناوان:پس فردای تولد ۱۸ سالگیت قراره با انیا ازدواج کنی!

دامیان:ولی اخه..

داناوان:حرف نباشه!

ویو دامیان

خودمو ناراضی جلوه دادم ولی واقعا خوشحال بودم(صبرکن یجور خوشحالت میکنم من کلی نقشه برا تو و انیا دارم😏😏)
رفتم اتاق و پریدم رو تختم و کلی خوشحالی کردم!

بلاخره
شرطارو یکم زیاد کردم
۹تا لایک
۷تا کامنت
دیدگاه ها (۸)

شماره ۷ آزمایشگاهفصل۲ پارت۹ویو دامیان فردا صبح در مدرسهدامیا...

آنیا و دامیان

آنیا و دامیاناولین عکس ست از آنیا و دامیان

سلام ببخشید یه مدته پارت نمی‌زارم آخه چون پارت رو تو گوشی ما...

شماره ۷ آزمایشگاه

spy×family فصل •2• پارت•4•انیا میگه هی آقای دزموند...درست صح...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط