{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

روزی برای نادرشاه کبکی آوردند که یکی از پاهایش لنگ بود. ف

روزی برای نادرشاه کبکی آوردند که یکی از پاهایش لنگ بود. فروشنده قیمت کبک را ۳۰۰ سکه طلا تعیین کرده بود که موجب تعجب همگان گردید! نادر علت قیمت بالای کبک را پرسید و فروشنده چنین پاسخ داد:

“این کبک با سایر کبک‌ها تفاوت دارد! هنگامی که برای کبک‌ها دام پهن میکنیم، این کبک را نزدیک دام رها میکنیم تا با صدای خوشی که دارد سایر کبک‌ها را به سوی دام بکشد. تا امروز توانسته‌ایم با کمک این کبک، کبک‌های بسیاری را شکار کنیم”

نادر دستور داد تا کبک را بخرند! هنگامی که کبک را به دست نادر دادند ناگاه تیغی بر گردن کبک زد و سر از تنش جدا کرد! فروشنده که شاهد این ماجرا بود با شگفتی علت را پرسید. نادر پاسخ داد “هرکس دوستان خود را بفروشد باید سر از تنش جدا کرد...”
دیدگاه ها (۱)

نامه یک معلم به اداره فرهنگ شهرستان کهگیلویه سال ۱۳۴۱“با کما...

اين آقا مسافر زمان نیست! ایشون از معدود بازماندگان خاندان قا...

واكنش شهيد حبیب الله مهمانچى به رقم فيش حقوقی اش در سال 59

نام=)سایه مافیا### پارت یازدهم: بازیِ مهارناپذیردر حالی که آ...

مستقیم میرم سر اصل مطلببعد از بدعهدی آمریکا ، ما دوباره به ج...

حیدر بادنور🔴 بیانیه بصیرتی ۱۴۰۵/۰۵/۰۴ بسم‌الله القاصم الجبار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط