پارت
پارت ۹ :
دشمن های خونین
سوزومه: راحت باش !
تاکه : اه ....باشه ببینم اگه....اگه مجبور باشی کسی رو میکشی ؟ یعنی مثلاً اگه آنقدر اتفاق بدی بیفته که از کنترل خارج بشی....منظور بدی ندارم فقط... فقط
سوزومه: اره ....
تاکه ( با یه نفس عمیق): اخیش میدونستم ....وایستا چی ؟
سوزومه : تاکه میچی من آدم نمیکشم ....ولی اگه آنقدر از کنترل خارج بشم تا دیگه من نباشم .....متاسفم هر کاری از من میاد ولی..ولی اگه سوالات در کل این بوده که من به دست خورد قتل انجام میدم ....باید بگم به هیچ عنوان !!!
تاکه : اه ...درسته درسته متاسفم فقط فکر...
سوزومه : من نمیخوام کسی گذشته منو داشته باشه .....یا چنین دیدگاهی نسبت به زندگی
تاکه میچی : منظورت چیه ؟
سوزومه: میگم ولی سوال اصلی اینه با این سوال میخوای به کجا برسی ؟
تاکه : اممم....من خوب
سوزومه: اه بابت قضیهای پاچین داری میگی ؟ من بد تر از اینها رو هم پشت سر گذاشتم مرد ...مهم نیست... فقط مهمه که حال پاچین احمق خوبه !
تاکه میچی که یه دلیل برای در رفتن از زیر همه چیز پیدا کرده بود با خوشحالی گفت : اره اره ...نگرانت بودم
سوزومه: نه چیز مهمی نیست هر چند یکم سریع و عجیب بود ولی...اونقدر ها هم بد نیست ...مگه نه ؟ حداقل کسی نمرده
تاکه : اــ اره اره ....ببینم سوزومه چان چند سالـ....
سوزومه : راحت باش فقط سوزومه صدام کن
تاکه : اممم... باشه سوزومه داشتم میپرسیدم از کی با دراکن - سان و مایکی - کون و بقیه دوستی ؟
سوزومه: اه ....خوب....از.... فکر کنم ازـــ
که یک هو مایکی اومد و دستش رو روی شونه تاکه و سوزومه انداخت : ببینم موضوع چیه ؟ یا نکنه داری در مورد من حرف میزنی !!! داری پشت سر دشمن خونین حرف میزنی ؟؟؟
تاکه : دشمن خونین؟؟
سوزومه : چرا چرت و پرت میگی مایکی !!!
مایکی : خیلی خوب باشه پس اگه صحبت از من نیست راجب چیه ؟؟
سوزومه ( اروم) : دشمن های خونی دستشون رو روی شونه هم نمیندازن !
مایکی ( با صدای بلند برای اذیت کردن سوزومه): اره درسته دشمن ها هر کاری بخوان میکنند !!! ممنون که یاد آوری کردی
سوزومه: مـــــــایـــــــکــــــی
مایکی: اه باشه فهمیدم ....الان دستم رو بر میدارم
« اومد دستش را برداره که سوزمه دستش را گرفت »
سوزومه: دستت رو نگفتم احمق....سوال اضافه نپرس
مایکی : امم....باشه باشه
تاکه ( تقریباً داد زد تا صداش شنیده بشه ): صـــبـــر کـــنـــیـــد !
مایکی و سوزومه به سمت تاکه برمیگرده
هردو : هاااان؟
تاکه میچی : امم...خوب...چیزه...اه.شما از کی هم رو میشناسید و ...دوستید؟
هر دو ساکت شدن و با انگشتاشون احساب کردن ( شبیه احمق ها 😂 ( خودم 💔🗿 ))
مایکی : از ۱۱ سالگی
سوزومه: از ۱۰ سالگی
مایکی به سوزمه چشم غره رفت: چی داری میگی مطمنم از ۱۱ سالکی عددت اشتباه دیدی همیشه میگفتی من ریاضیم بده ولی ریاضی خودت که داغون تره !!!!
سوزومه یه پس گردنی اروم زد پشت کله مایکی : اولن احمق توی ثانین ما یک سال تفاوت سنی دارم برای همین عدد من یک واحد از تو کمتره !!!!
اون دوتا همینطور داشتن بحث های احمقانه میکردن
تاکه داخل ذهنش: پس نزدیک ۵ ساله هم رو میشناسن....یعنی تو آیندهای که من دیدم نزدیک ۱۷ سال میشد که هم رو میشناختن ....! برای همین آنقدر روابط عجیبی دارن و آنقدر مافیا ها و افراد زیر زمینی رو میشناسن ...
تاکه میچی: میبینم دوستیه خوبی دارن! خیلی خوبه
سوزومه که میخواست سر موضوعی که تاکه نفهمیده بود چیه با مایکی مشت بزنه مشتش توی هوا موند و مایکی سر جاش وایستاد
هردو با هم ( متعجب): دوست ؟؟؟
بعد زند زیر خنده
§∆§∆§∆§∆§∆§∆§∆§∆§∆§∆§
بقیه پارت بعد
( ╹▽╹ )
دشمن های خونین
سوزومه: راحت باش !
تاکه : اه ....باشه ببینم اگه....اگه مجبور باشی کسی رو میکشی ؟ یعنی مثلاً اگه آنقدر اتفاق بدی بیفته که از کنترل خارج بشی....منظور بدی ندارم فقط... فقط
سوزومه: اره ....
تاکه ( با یه نفس عمیق): اخیش میدونستم ....وایستا چی ؟
سوزومه : تاکه میچی من آدم نمیکشم ....ولی اگه آنقدر از کنترل خارج بشم تا دیگه من نباشم .....متاسفم هر کاری از من میاد ولی..ولی اگه سوالات در کل این بوده که من به دست خورد قتل انجام میدم ....باید بگم به هیچ عنوان !!!
تاکه : اه ...درسته درسته متاسفم فقط فکر...
سوزومه : من نمیخوام کسی گذشته منو داشته باشه .....یا چنین دیدگاهی نسبت به زندگی
تاکه میچی : منظورت چیه ؟
سوزومه: میگم ولی سوال اصلی اینه با این سوال میخوای به کجا برسی ؟
تاکه : اممم....من خوب
سوزومه: اه بابت قضیهای پاچین داری میگی ؟ من بد تر از اینها رو هم پشت سر گذاشتم مرد ...مهم نیست... فقط مهمه که حال پاچین احمق خوبه !
تاکه میچی که یه دلیل برای در رفتن از زیر همه چیز پیدا کرده بود با خوشحالی گفت : اره اره ...نگرانت بودم
سوزومه: نه چیز مهمی نیست هر چند یکم سریع و عجیب بود ولی...اونقدر ها هم بد نیست ...مگه نه ؟ حداقل کسی نمرده
تاکه : اــ اره اره ....ببینم سوزومه چان چند سالـ....
سوزومه : راحت باش فقط سوزومه صدام کن
تاکه : اممم... باشه سوزومه داشتم میپرسیدم از کی با دراکن - سان و مایکی - کون و بقیه دوستی ؟
سوزومه: اه ....خوب....از.... فکر کنم ازـــ
که یک هو مایکی اومد و دستش رو روی شونه تاکه و سوزومه انداخت : ببینم موضوع چیه ؟ یا نکنه داری در مورد من حرف میزنی !!! داری پشت سر دشمن خونین حرف میزنی ؟؟؟
تاکه : دشمن خونین؟؟
سوزومه : چرا چرت و پرت میگی مایکی !!!
مایکی : خیلی خوب باشه پس اگه صحبت از من نیست راجب چیه ؟؟
سوزومه ( اروم) : دشمن های خونی دستشون رو روی شونه هم نمیندازن !
مایکی ( با صدای بلند برای اذیت کردن سوزومه): اره درسته دشمن ها هر کاری بخوان میکنند !!! ممنون که یاد آوری کردی
سوزومه: مـــــــایـــــــکــــــی
مایکی: اه باشه فهمیدم ....الان دستم رو بر میدارم
« اومد دستش را برداره که سوزمه دستش را گرفت »
سوزومه: دستت رو نگفتم احمق....سوال اضافه نپرس
مایکی : امم....باشه باشه
تاکه ( تقریباً داد زد تا صداش شنیده بشه ): صـــبـــر کـــنـــیـــد !
مایکی و سوزومه به سمت تاکه برمیگرده
هردو : هاااان؟
تاکه میچی : امم...خوب...چیزه...اه.شما از کی هم رو میشناسید و ...دوستید؟
هر دو ساکت شدن و با انگشتاشون احساب کردن ( شبیه احمق ها 😂 ( خودم 💔🗿 ))
مایکی : از ۱۱ سالگی
سوزومه: از ۱۰ سالگی
مایکی به سوزمه چشم غره رفت: چی داری میگی مطمنم از ۱۱ سالکی عددت اشتباه دیدی همیشه میگفتی من ریاضیم بده ولی ریاضی خودت که داغون تره !!!!
سوزومه یه پس گردنی اروم زد پشت کله مایکی : اولن احمق توی ثانین ما یک سال تفاوت سنی دارم برای همین عدد من یک واحد از تو کمتره !!!!
اون دوتا همینطور داشتن بحث های احمقانه میکردن
تاکه داخل ذهنش: پس نزدیک ۵ ساله هم رو میشناسن....یعنی تو آیندهای که من دیدم نزدیک ۱۷ سال میشد که هم رو میشناختن ....! برای همین آنقدر روابط عجیبی دارن و آنقدر مافیا ها و افراد زیر زمینی رو میشناسن ...
تاکه میچی: میبینم دوستیه خوبی دارن! خیلی خوبه
سوزومه که میخواست سر موضوعی که تاکه نفهمیده بود چیه با مایکی مشت بزنه مشتش توی هوا موند و مایکی سر جاش وایستاد
هردو با هم ( متعجب): دوست ؟؟؟
بعد زند زیر خنده
§∆§∆§∆§∆§∆§∆§∆§∆§∆§∆§
بقیه پارت بعد
( ╹▽╹ )
- ۲۳۷
- ۲۹ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط