{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمان نخ سرخ عشق part

رمان نخ سرخ عشق       part 5

کارلوس دستشو میزاره روی صورتش و نیش خنده عصبی ای میزنده
کارلوس : خانم کوچیکه میتونه گاهی اوقات خیلی خطرناک باشه
میخاد دسته مایا رو از روی خوش کنار بزنه که اشک مایا که از چشمش جاری شده رو می بینه :)))
دستشو با لرزه ی خفیفی میاره جلو و اون اشک رو پاک میکنه
ملحفه رو روی مایا میکشه و به سمت دره اتاق میره قبل رفتنش از روی شونش نگاهه ریزی به مایا میندازه و در رو پشت سرش میبنده ‌...
ویو کارلوس : مایا خانم بهتره زیاد بهم نزدیک نشی حتی نمی تونی فکرشو بکنی که چه هویتی دارم و با چه نیتی به پدر بزرگت نزدیک شدم و اعتمادشو جلب کردم ...
(صبح )
مایا با محافظش ( بادیگاردش ) به مدرسه میره کارلوس پارک میکنه و در رو برای مایا باز میکنه مایا پیاده میشه و سمت حیاط مدرسش میره از طبقه ها بالا میره و دره کلاسش رو باز میکنه ...
(حدود ۲ ساعت بعد )
سه تا از همکلاسی هاش اونو به پشت حیاط میکشونن و به نزدیک ترین دیواره اونجا هلش میدن
یکی از دخترا به اسمه نورا : هی بچه یتیم تو خیلی قیافه میگیریا تازه امروز هم به پسری که من دوستش داشتم خیلی نگاه میکردی نکنه یه یتیمه خرابی ؟
مایا که هلش دادن سرش رو بالا میاره و توی چشمای دختره (نورا)نگاه میکنه [صورتش به دیوار خورده و زخم شده :)  ]
چی گفتی ؟ مایا بلند میشه موهای نورا رو میکشه و داد میزنه الان همین یتیم حالیت میکنه که حدت چقدره .
نورا جیغ میکشه *
و دو تا دختری که همراهش بودن مایا رو میگیرن مایا سعی میکنه که دورشون کنه ولی خب دو نفر گرفتنش ( نمیتونه) مایا رو به سمت سرویس بهداشتی میبرن نورا در جا یکی میزنه تو گوش مایا و بعد از شکستن گوشی مایا توی سرویس زندانیش میکنن ...
(دو ساعت بعد )
مایا حتی جیغ هم نزد و گریه هم نکرد چون احساس میکرد خیلی تحقیر شده که از اون سه تا دختر کتک خورده فقط همونجا نشست و حتی حاضر نبود بیاد بیرون و یا کسی اونو ببینه
کارلوس توی حیاط مدرسه منتظره مایا حدوده نیم ساعت دیر کرده پس کارلوس میاد دنبالش بگرده تو مدرسه کلاسا خالی شده همه ی بچه ها رفتن
بعد از ده دقیقه گشتن توی به سرویس میرسه و میره داخل که میبینه یکی از در ها از بیرون قفل شده بازش میکنه و مایا اونجاست با صورت زخمی و خیلی ساکت :)
مایا سرش رو بالا میاره
کارلوس بعده دیدن چشمای غمگینه مایا و صورت زخمیش دستش رو مشت میکنه از عصبانیت رگ های دستش متورم میشه مشتش رو میکوبه به دیوار اون اشغالا چه فکری با خودشون کردن مایا رو بغل میکنه و به داخل ماشین میبره :)
(از اون بغل های تو فیلما 😂🫴🏻)
اونو به عمارت میرسونه و خودش بدون وقفه سوار ماشین میشه
ادامه دارد ...
دیدگاه ها (۱۵)

نخ سرخ عشق          part 6دست کارلوس روی فرمون ماشین به قدری...

رمان نخ سرخ عشق         part 4ساعت حدود ۳ بامداده مایا بعد ا...

رمان نخ سرخ عشق             part 3کارلوس: بله خونم کوچیکه ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط