در هراسم که غمی کُنجِ دلت خانه کند

در هراسم که غمی کُنجِ دلت خانه کند
اشک در چشمِ تو با خنده یِ مستانه کند

با هدف هایِ پلیدی که خدا می داند
مهربانی به تو یک عنصرِ بیگانه کند

بیم دارم که به یادآوریِ خاطره ای
غصه در چهره یِ زیبایِ تو کاشانه کند

می زند غیرتِ بسیار مرا آتش اگر
خرمنِ مویِ تو را باد شبی شانه کند

فارغ از حالِ منی، ترسِ من اما این است
که غمی گلشنِ احساسِ تو ویرانه کند

عاقبت شاعرِ بی تابِ تو را شدّتِ عشق
ساکنِ جایِ نگهداریِ دیوانه کند

از خدا خواسته ام قلبِ تو را از سرِ لطف
با دلی عاشق و با عاطفه همخانه کند
دیدگاه ها (۲)

اندوه تو شد وارد کاشانه‌ام امشبمهمان عزیز آمده در خانه‌ام ام...

عاشقانه های شبنم

اندوه تو شد وارد کاشانه‌ام امشبمهمان عزیز آمده در خانه‌ام ام...

نباشم گر درین محفل، چه غم، دیوانه ای کمترخوش آن روزی ز خاطره...

عاشقانه

عاشقانه

نباشم گر در این محفل ، چه غم دیوانه ای کمترخوش آن روزی ز خاط...

🍒🌱اندوه تو شد وارد کاشانه‌ام امشبمهمان عزیز آمده در خانه‌ام ...

اندوه تـــو شــــد وارد كاشـــــانه ام امشب مهمــــان عزیز آ...

گلشن کردستانی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط