عروسکخیمهشبازیمن
#𝙈𝙮_𝙢𝙖𝙧𝙞𝙤𝙣𝙚𝙩𝙩_𝙙𝙤𝙡𝙡
#عروسک_خیمه_شبازی_من
#پارت ۷
•ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ•
(سه روز بعد)
ا.ت: من میخام برم عوض/یییییی ولم کنننننننن!(داد)
کوک: از این جا میارمت بیرون ولی حق نداری بیرون از قص بری ، فهمیدی
ا.ت: خیلی خب(داد)
(رفتم و روی مبل نشستم)
کوک: هی جوجه؛بیا اینو بخور(🍱)
ا.ت: منو جوجه صدام نکن،نمیخورم
(قبله اینکه چیزی بگه نگاهم به کلید افتاد)
کوک: گفتم بخور
(یهو دستش رو کنار شونم گذاشت و با جدیت در گوشم گفت)
کوک: فکری به سرت نزنه ، خودت میدونی چیکار میکنم
ا.ت: نمیتونی!
کوک:(پوزخند)
(از یقم محکم گرفتم که)
ا.ت: هیییی ولم کن؛باشه باشه نمیکنم بخدا نمیکنم
کوک: هه افرین
(با عصبانیت تو چشاش نگاه کردم)
خدمتکار:(اومد تو)جناب جونگکوک؛اقای تهیونگ اومدن دیدنتون
کوک: هه چه عجب؛بگو بیاد تو
(ولی کاش اون دیدار؛هیچوقت اتفاق نمی افتاد.......)
•ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ•
شرط ۱۸ لایک
#عروسک_خیمه_شبازی_من
#پارت ۷
•ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ•
(سه روز بعد)
ا.ت: من میخام برم عوض/یییییی ولم کنننننننن!(داد)
کوک: از این جا میارمت بیرون ولی حق نداری بیرون از قص بری ، فهمیدی
ا.ت: خیلی خب(داد)
(رفتم و روی مبل نشستم)
کوک: هی جوجه؛بیا اینو بخور(🍱)
ا.ت: منو جوجه صدام نکن،نمیخورم
(قبله اینکه چیزی بگه نگاهم به کلید افتاد)
کوک: گفتم بخور
(یهو دستش رو کنار شونم گذاشت و با جدیت در گوشم گفت)
کوک: فکری به سرت نزنه ، خودت میدونی چیکار میکنم
ا.ت: نمیتونی!
کوک:(پوزخند)
(از یقم محکم گرفتم که)
ا.ت: هیییی ولم کن؛باشه باشه نمیکنم بخدا نمیکنم
کوک: هه افرین
(با عصبانیت تو چشاش نگاه کردم)
خدمتکار:(اومد تو)جناب جونگکوک؛اقای تهیونگ اومدن دیدنتون
کوک: هه چه عجب؛بگو بیاد تو
(ولی کاش اون دیدار؛هیچوقت اتفاق نمی افتاد.......)
•ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ•
شرط ۱۸ لایک
- ۱.۳k
- ۲۶ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط